پارادايم جامعه‌شناسي اسلامي، چيستي و روش‌شناسي

از سوي گروه جامعه‌شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، نشست «پارادايم جامعه‌شناسي اسلامي» در 26 خرداد 1389 برگزار شد. در این نشست حجت‌الاسلام‌والمسلمين دكتر حسين بستان‌‌نجفي، مدير گروه جامعه‌شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،  دكتر حسين كچوئيان، عضو هيات علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و حجت‌الاسلام‌والمسلمين دكتر حميدپارسانيا، عضو هيات علمي دانشگاه باقرالعلوم(ع به ایراد سخنرانی پرداختند.

مفهوم پارادایم و جامعه‌شناسی اسلامی

در ابتداي اين برنامه مدير گروه جامعه‌شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، اصطلاح «پارادايم» را تداعي‌گر نگاهي پسين در حوزه‌هاي علمي به شمارآورد و تصريح كرد: با توجه به اين كه در طول تاريخ شاهد شكل‌گيري پارادايم‌هاي متعددي بوديم، تمامي آنها معطوف به گذشته‌اند و جنبه توصيفي دارد. حجت‌الاسلام‌والمسلمين دكتر حسين بستان‌‌نجفي، دليل انتخاب واژه پارادايم را براي تشريح جامعه‌شناسي اسلامي، فقدان واژه مناسب تر در فرهنگ ايراني و اسلامي به حساب آورد وتوضيح داد: استفاده از واژه پاردايم در جامعه علمي مفهوم خوش‌آهنگي دارد و قابل استفاده است. تاكنون تعاريف گوناگوني از هويت انساني، واقعيت جامعه ونظريه‌پردازي در باب انسان صورت گرفته‌‌اند كه همه آنها در كالبد مباحث هستي‌، معرفت و انسان‌شناسي مشخص مي‌شوند.

در ادامه حجت‌الاسلام‌والمسلمين دكتر حميدپارسانيا، رئيس كميسيون حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، با تاكيد بر اين كه لفظ پارادايم ريشه در مباني پاردايمي «توماس كوهن» دارد، توضيح داد: يكي ازخدمات «كوهن» به جريان پاردايم جامعه‌شناسي اسلامي، ايجاد فرصتي بي‌نظيربراي حركت به سوي معرفت و علم بود. البته اين اشكال بر كوهن گرفته مي‌شودكه تعاريفش از پاردايم ملموس و آشكار نيستند.

سپس دكتر حسين كچوئيان، عضو هيات علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، ديدگاه پارادايم معرفتي خود را متمايز از ديدگاه شناختي حوزويان برشمرد و تصريح كرد: نكته‌اي كه محققان حوزوي بايد بيشتر به آن توجه كنند، وجود تعارض ميان ديدگاه پارادايمي «كوهن» و معناي حوزويان از مساله علم است. نگاه حوزوي، درون علمي است و به حواشي علوم توجهي ندارد. بنابراين تبيين نوع جريان فكري و شيوه تفكر در حوزه جامعه بسيار حايز اهميت است.
ادامه نوشته

آینده فرهنگی جوامع؛ یگانگی یا چندگانی؟

ادامه کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهری(ره)

ماهیت همه جوامع یکسان است و آنچه تفاوت بین جوامع و فرهنگ‌های آنها مشاهده می‌شود تفاوت عارضی است نه ذاتی لذا این تفاوت مرتفع خواهد شد. شهید مطهری بر همین اساس نتیجه می‌گیرد که آینده جوامع هم از جهت فرهنگی یکسان است.

بحث:

-به نظر من این ایده اشتباه است. چرا که اسلام تنها جهان‌بینی و ارزش‌ها را تغییر می‌دهد و دیگر کاری ندارد که آداب و رسوم عروسی چگونه باشد، ظواهر جوامع یکسان باشد و... این را از آنجا می‌فهمیم که اسلام بخش‌هایی از فرهنگ جامعه جاهلی را امضا کرد. برای مثال آداب و رسوم آن جامعه مثلا برای ازدواج را تغییر نداد تنها در ارزش‌ها وارد شد که مثلا کفو بودن به ایمان است نه به ثروت، و حتی خود پیامبر به سبک عرب‌ها دختر شوهر داد.

- ما برای انسان چند هویت می‌توانیم در نظر بگیریم:

1. هویت فطری که در همه انسان‌ها مشترک است

2. هویت فرهنگی که آن را تاریخ و سرزمین جغرافیایی و فرهنگ و... می‌سازند.

اسلام آنچه بر مبنای هویت فطری نیست را تغییر می‌دهد و هرچه که از فرهنگ با فطرت تناسب داشته باشد می‌پذیرد لذا در همین ظواهر هم ملاک باز فطرت است و اسلام ظواهر خاص خود را دارد. بنابراین چون در آینده و به اعتقاد ما در زمان ظهور حضرت حجت (علیه‌السلام) هویت فطری گسترش پیدا می‌کند لذا هویت فرهنگی یکسان خواهد شد.

- یک سوال مهم روز هم این است که آیا در جمهوری اسلامی باید با هویت‌های قومی و ملی چگونه برخورد کرد آیا ما باید به این سمت برویم که همه این‌ها را در هویتی که متعلق به اسلام است هضم کنیم یا خوب است که هر منطقه یا گروهی فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود داشته باشد؟ به نظر شهید مطهری بیان قرآن درباره شعوب و قبائل هیچ بار ارزشی مثبتی ندارد و صرفا توصیف کننده است و در زمان ظهور همه اینها در فرهنگ اسلام ادغام می‌شوند. حتی در اوایل انقلاب با بحث نوروز و ملیت و اینها مخالفت می‌شد چرا که معتقد بودند فرهنگ اسلامی اصل است و این مسائل ملی بالذات اهمیت ندارند. مخالفت امام با ملی‌گرایی هم یک جوری مؤید این حرف است.

ادامه نوشته

به سوی مبنایی برای علم الاجتماع اسلامی (2)

علاوه بر «موضوع»، متفکران مسلمان «مسئله» را هم به درستی درک نکرده‌اند؛ این مسئله یک سوژه علمی و آکادمیک صرف نیست، یک پروبلماتیک و پرسمان است. یک درگیری عینی و عملی و دغدغة خاطر یک تمدن است. یک مسئله گرم است و نه مسئله‌ای ذهنی و نظری. و نباید به عنوان یک مسئلة ذهنی و درونی و فردی تعریف شود. وجود داشتن یا نداشتن جامعه در ساحت تجربة وجودی انسان‌ها مطرح می‌شود. ما وجودی داریم که با عالم خارج اصطکاک پیدا می‌کند و مسئله برایمان رخ می‌دهد، این را می‌خواهیم بفهمیم لذا تئوریزه‌اش می‌کنیم. نه مسئله‌ای تعقلی پیشین و ماتقدم و نه حتی مسئله‌ای حسی. اینگونه نیست که ما جامعه را فهم کنیم بعد بگوییم حالا چه خواصی دارد، وجود جامعه از دل مسئله درآمده است.

مسئله‌ای که وقتی انسان وارد جهان اجتماعی می‌شود یک نظم‌ها و همگونی‌هایی می‌بینید. از آن طرف اختیارش را هم متوجه می‌شود و می‌بیند یک امری با اختیارش در تعارض است. برایش این سؤال پیش می‌آید که اگر من جای دیگری بودم آیا مسیحی می‌شدم؟ نمازخوان بودم؟ و... همواره یک فشار بر خودش احساس می‌کند که مانع می‌شود هر طور دلش می‌خواهد عمل کند. البته آنها که خودبنیادی بیشتری دارند و می‌خواهند خلاف چارچوب و همگونی‌ها حرکت کنند، این را بیشتر از دیگران احساس می‌کنند. مثلا فقیر حس می‌کند ثروتمند بیشتر از وی علم دارد. این یک حس ارزش‌گذارانه هم نیست واقعاً وجود دارد. بنابراین این مسئله در دورة مدرن که انسان بیشتر به دنبال فردیت رفت گسترش پیدا کرد و جامعه‌شناسی متولد شد.

ادامه نوشته

به سوی مبنایی برای علم الاجتماع اسلامی (1)

گزارشی از جلسه نقد و بررسی کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهری

با حضور سیدحسین شهرستانی

آقای شهرستانی: بسم‌ الله الرحمن الرحیم. بحث چیستی و وجود جامعه در واقع یک بحث هستی‌شناسانه یا به تعبیر اصطلاحی متافیزیکی نیست. یک اشکال متفکرانی که از حوزه دینی و مخصوصاً فلسفه اسلامی به مباحث جامعه‌شناسی ورود می‌کنند این است که سعی می‌کنند تمامی مباحث را در یک سطح فلسفی به معنای خاص سنتی خود مطرح کنند. این کار باعث می‌شود که چون بحث در یک دیدگاه فلسفی مطرح شده، خود به خود وجود مسئله‌ای به نام جامعه زیر سوال برود و اغلب فلاسفه از جمله علامه طباطبایی استاد شهید مطهری قائل شوند که جامعه وجود اصیل و واقعی ندارد.

باید توجه داشت که فلسفه علوم اجتماعی برخلاف تصور ما یک فلسفه مضاف نیست، کما اینکه فلسفة علم یک حوزه متافیزیکی معطوف به علم نیست، اگر چه در جاهایی می‌تواند همپوشانی پیدا کند و مباحث فلسفی کمک‌هایی هم به ما می‌کند اما محل بحث جای دیگری است.

علامه طباطبایی مقولات اجتماعی را ذیل ادراکات اعتباری مطرح کرده‌اند؛ ادراکاتی که منشأ انتزاع دارند اما مصداق خارجی ندارند. از نظر ایشان کل مقولاتی که در علوم انسانی بحث می‌شوند مانند مالکیت، قدرت، حقوق و حتی عینی‌ترین‌شان که ساختار اقتصادی است، جزء مقولات اعتباری محسوب می‌شود. یعنی من که «مالک» کتاب هستم از حقیقت ارتباط بین خودم و این کتاب این مطلب را اعتبار کرده‌ام، به لحاظ ذهنی این را درک می‌کنم و این یک نسبت حقیقی است، اما وجود جداگانه ندارد.

حتی شهید مطهری که می‌گوید جامعه مرکب حقیقی است، می‌داند که اگر بخواهد پایبند به معنای دقیق «مرکب حقیقی» و اصطلاحات فلسفه باشد نمی‌تواند از آن استفاده کند، لذا می‌گوید «نوعی مرکب طبیعی مخصوص به خود»؛ چرا که از نظر فلسفی، ترکیب حقیقی یعنی ترکیبی اتحادی که بین اجزایش تفاوتی نباشد. که مشخص است جامعه چنین نیست.

یکی از حاضران: البته شهید مطهری می‌گوید از آن جهت که اجزا تأثیر و تأثر عینی پیدا می‌کند لذا مرکب جدیدی به‌ وجود می‌آید همچنین می‌گوید ترکیب روح‌ها و اندیشه‌ها و آرمان‌هاست نه یک انسان‌الکل خارجی.

ادامه نوشته

جامعه‌شناسی اسلامی

«جامعه شناسی اسلامی» یکی از پارادایم‌های موجود در جامعه شناسی است که با رویکرد اسلامی به بررسی جامعه و مسائل مربوط به آن می پردازد.

به طور کلی انواع تلقی از جامعه شناسی اسلامی را در ۴ دسته می توان تقسیم بندی کرد:

1- این رویکرد همان جامعه شناسی متداول است با این تفاوت که به «موضوعات اسلامی» می پردازد. مانند مقاله علیرضا شجاعی‌زند به نام «مدلی برای سنجش دینداری در ایران» و نیز کار دکتر فرامرز رفیع پور در «جامعه‌شناسی هیئت در محله‌ها در نظام سنتی ما».

2- نوعی جامعه شناسی که برای «تأیید» نظریه های جامعه شناسی از آیات قرآن و احادیث استفاده می شود مانند کار فرامرز رفیع‌پور در کتاب «آناتومی جامعه» که در آن برای جامعه شناسی از تعبیر «سنه الله» استفاده شده است.

3- جامعه شناسی نه علم، بلکه نوعی گفتمان است؛ یعنی طریق خاصی از گفت‌وگو در جهان اجتماعی که قواعد خاصی نیز برای تولید کلام در مورد جهان، اجتماع، سیاست، زن و مرد و... دارد. بر این اساس در جامعه شناسی اسلامی قواعد تولید کلام و بیان طوری عوض می شود که ملاحظات دین اسلام را داشته باشد. دکتر حسین کچویان از این رویکرد جانبداری می کند.

4- از آنجا که برای تحقق یک نظریه در فرهنگ، تاریخ و محیط اجتماعی باید مبانی معرفتی آن در میان فرهنگ و جامعه علمی، آمده باشد، با تدوین فلسفه علوم اجتماعی برخاسته از سنت فلسفه اسلامی، جامعه شناسی اسلامی ممکن می شود. حمید پارسانیا معتقد به چنین تعریفی است.

لینک مطلب در ویکی‌پدیا

قطب‌بندی و قشربندی اجتماعی از دیدگاه اسلام

 ادامه کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهری(ره)

به طور کلی دو رویکرد درباره قطب‌بندی‌های موجود در جامعه می‌توان داشت:

الف ـ نظریه مبتنی بر مادیت تاریخی و اصل مالکیت:

1ـ  جامعه‌ای مالکیت خصوصی ندارد: (جامعه اشتراکی) جامعه یک قطبی

2ـ  جامعه‌ای مالکیت خصوصی دارد: جامعه دوقطبی بر دو دسته استثمارگر و استثمارشونده

ب ـ نظریه علل و عوامل فرهنگی و ایدئولوژیکی: جامعه چند قطبی

 

از نظر قرآن دسته‌بندی اجتماعی به صورت دوقطبی است یا چندقطبی؟

ادامه نوشته

قانون الهی و قانون جامعه‌شناسانه

جامعه و سنت از دیدگاه شهید مطهری(ره)


نوع مرکب

اصالت

هویت

استقلال

قانون و سنت

جبر و اختیار

اعتباری

فرد

دارند

دارند

ندارد

جبر روح جمعی، توهم است و هرچه هست، روح فردی است.

حقیقی صناعی

فرد

دارند

ندارند

قوانین، همان روابط علی و مکانیکی بخش‌های جامعه است و حیات و زندگی ندارد.

ـ

حقیقی طبیعی

فرد

و

جامعه

حالت ارگانیزه پیدا می‌کند و هویت جدید پیدا می‌کنند

نسبی

چون یک حیات جمعی مستقل از حیات فردی نیز دارد، قوانین و سننی مستقل از اجزای خود دارد؛

هم قوانین روانشناسی بر وی حاکم است هم جامعه‌شناسی.

جامعه هرچند نیرویی غالب بر افراد دارد اما باعث مجبورشدن افراد در مسائل اجتماعی و انسانی نیست.

حقیقی فراتر از طبیعی

جامعه

ندارند

ندارند

ـ

اختیار فردی در برابر جبر اجتماعی وجود ندارد.

 اگر جامعه وجود حقیقی داشته باشد (بر طبق نظریه سوم و چهارم) آن وقت قوانین مخصوص به خود خواهد داشت اما اگر منکر وجود عینی جامعه شویم، قهراً جامعه را فاقد سنت و قانون دانسته‌ایم.

ابن خلدون و منتسکیو اولین افرادی بودند که به دنبال کشف سنن حاکم بر جماعات برآمدند.

قرآن کریم بیان می‌کند که بر اعتلا و انحطاط جوامع، سنت‌هایی برقرار است: آیات اول سوره اسراء درباره بنی اسرائیل که شما در زمین دوبار به فساد روی خواهید آورد تا هنگامی که وقت انتقام ما برسد.

خطاب « و ان عدتم عدنا » هرچه به تباهی باز گردید ما به زبون کردن شما باز می‌گردیم، مخاطبش قوم است نه فرد.

 حالا آیا این قانون جبری است؟

ادامه نوشته

دلایل فلسفی، روایی و تجربی که جامعه هست یا نه؟

 ●  قرار است به دو سؤال پاسخ دهیم:

1ـ  آیا چیزی ورای افراد یک جمع وجود دارد؟

2ـ  ویژگی این چیز چیست و چه اثری بر افراد می‌گذارد؟

 و با ارائه دلایل عقلی، تجربی و نقلی به اثبات یا رد موضوع فوق بپردازیم...

ادامه نوشته

مقاله چیستی و هستی جامعه از دیدگاه شهید مطهری

حجه الاسلام حمید پارسانیا

انواع مرکب

تعریف

مثال

مرکب ذهنی

اجزای آن در خارج پیدا نمی‌شوند و تنها در ذهن‌اند.

(بسیط خارجی)

سفیدی،

عناصر جدول مندلیف

مرکب عینی

اجزای آن در خارج پیدا می‌شوند اما به تنهایی استقلال ندارند.

گیاهان، حیوانات

اجزای آن در خارج پیدا می‌شوند و به تنهایی استقلال دارند.

ترکیب نفس و بدن

 ایشان می‌گویند از نظر شهید مطهری، ترکیب افراد در جامعه از نوع سوم است و برای اثبات این مطلب، یک دلیل برای بیان «امکان وجود جامعه» و یک دلیل برای «اثبات وجود جامعه» ارائه می‌کنند...

ایشان با ذکر انتقادات به این بحث و پاسخ به آنها اشاره می‌کنند که از مجموع تقسیم‌بندی فوق، تنها امکان وجود جامعه به دست می‌آید و آیات مطرح شده هم در حد ظاهرند و می‌توانند افاده ظن داشته باشند نه یقین.

بنابراین در صورت ارائه برهان‌ها بهتر می‌توان وجود جامعه را اثبات کرد.

 بحث:

ادامه نوشته

آیا جامعه وجود اصیل و عینی دارد؟

وقتی که می‌گوییم جامعه ترکیبی از افراد است به چه معناست؟ ترکیب بر دو نوع حقیقی و اعتباری است.

ترکیب اعتباری: اثر اجزا در کنار یکدیگر همان اثر مجموع آنهاست و مجازاً به آن ترکیب می‌گوییم وگرنه در عالم خارج ترکیبی واقعاً رخ نداده است.

ترکیب واقعی: در اثر تأثیر و تأثر امور، پدیده‌ای جدید با خواص مخصوص به خود پدید آید. مانند ترکیب شیمیایی

ترکیب حقیقی: اجزای تشکیل‌دهنده پس از ترکیب و ادغام خواص قبلی خود را از دست داده و در وجود مرکب حل شوند.

انواع مرکب حقیقی:

-         صناعی: اجزا هویت خود را از دست نمی‌دهند اما استقلال خود را از دست می‌دهند. آثار پیوستگی‌شان مجموع اثر اجزا در حال استقلال نیست.

-         طبیعی: اجزا هم هویت خود را ، هم بالتبع استقلال اثر خود را از دست می‌دهند. اجزا قبل از ترکیب از خود هویت و آثاری دارند، در اثر یک سری ارتباطات و انفعالات، مرکب جدید حاصل می‌‌شود؛ اجزا هویت قبلی خود را از دست می‌دهند و هویت تازه پیدا می‌کنند؛ مرکب یک «واحد» واقعی است و هویتی یگانه دارد. (چند چیز می‌شود یک چیز)

ادامه نوشته

کتاب جامعه و تاریخ؛ شهید مطهری

1. تعریف جامعه:

مجموعه‌ای از انسان‌ها که در اثر جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده‌ها و ایده‌ها و آرمان‌ها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند.

بحث:

- این تعریف از کجا آمده؟

-آیا این تعریف خوبی است؟ چه ایراداتی دارد؟

-آیا ما این تعریف را می‌توانیم در مجامع علمی و دانشگاهی ارائه کنیم و از ما می‌پذیرند؟

-این تعریف چه نسبتی با بحث «جامعه» و «اجتماع» تونیس دارد؟ آیا در رویکرد دینی این دو با همدیگر تفاوتی ندارند؟

-رابطه این تعریف، با جامعه مکانیکی و ارگانیکی دورکیم چیست؟

-این تعریف ساده و کلی است و شامل هر جمعی می شود.

-این تعریف ناقص است چون ناظر به عالم مدرن نیست.

-این تعریف فلسفی است نه جامعه‌شناختی یا اینکه بر پایه تجربه به دست آمده باشد.

-فلسفه امر به معروف و نهی از منکر این است که از نظر دین، سرنوشت کل جامعه مهم است و سرنوشت کل جامعه از سرنوشت تک‌تک افراد تفاوت دارد و سنت الهی خاص خودش را دارد.

 

2. آیا انسان بالطبع اجتماعی است؟ چگونه زندگی اجتماعی شده است؟

علت ایجاد اجتماع

امری طبیعی و ذاتی

امری جبری

امری انتخابی

مثال

زندگی زن و مرد

زندگی دو کشور

زندگی دو سرمایه‌دار

عامل اصلی

امری طبیعی

امری بیرونی و خارجی

امری درونی ولی فکری

دلیل اجتماعی بودن

غایت طبیعی، غایت کلی و عمومی

امور اتفاقی و عرضی، غایت ثانوی نه اولی

غایت فکری و طبیعی

 شهید مطهری نظر اول را بر اساس آیه 13 سوره حجرات (یا ایها الناس إنا خلقناکم من ذَکَر و انثی...) درست می‌داند و می‌پذیرد.

آیه 54 سوره فرقان می فرماید که خلقت انسان با پیوندها و نسل‌ها است نه به صورت یک کارخانه و این ارتباط باعث زندگی جمعی است.

تفاوت استعدادها ذاتی است و این باعث می‌شود که نیاز انسان‌ها به همدیگر ذاتی باشد.

بحث:

-این آیه چندان کمکی درباره ذات اجتماعی انسان ندارد و فقط فرهنگ‌ها و تفاوت‌های فرهنگی را به رسمیت شناخته است. می‌گوید تفاوت چیز بدی نیست.

-با توجه به اینکه در سلسله مراتب علل همه امور به خدا برمی‌گردد، از اینکه خدا می‌گوید ما این قوم‌ها و فرهنگ‌ها را کردیم، استفاده نمی‌شود که پس اجتماعی بودن ذاتی انسان‌هاست. چون اگر انتخاب فکری هم بود باز می‌شد آن را به خدا نسبت داد.

-قرآن کارکرد اقوام را شناخت می‌داند و این هم اصل نیستند.

-از لتعارفو می‌فهمیم که قرآن هویت و خودشناسی را در جمع می‌داند و بر اساس جمع به وجود می‌آید.

-آیه سومی که شهید مطهری آورده البته به شناخت بحث و اثباتش کمک می‌کند، چرا که تأیید می‌کند انسان‌ها به صورت ذاتی تفاوت استعدادی دارند.

-این سوال اصلا یک سوال بی‌مورد است؛ چه فایده‌ای دارد که بدانیم علت زندگی اجتماعی چه بوده است؟

-جامعه شناسان خیلی به این موضوع نپرداخته اند شاید به این دلیل که چندان این کاربردی نیست.

-شاید این سوال یک سوال برون پارادایمی است (؟) یعنی ما با این سؤال علم غربی را به چالش می‌کشیم؟

-به نظر می‌رسد با پاسخ به این سؤال ما یکجوری مبنای جامعه دستمان می‌آید که تضاد است یا توافق.

-روش شهید مطهری ذات گرایی فلسفی است و به کمک فلسفه می‌خواهد خط‌کش بگذارد بین رویکردهای مختلف، ولو اینکه جامعه‌شناسی و انواع نظریات آن را نخوانده باشد.

فلسفه علوم اجتماعی با رویکرد اسلامی

اینکه علوم اجتماعی اسلامی چیست، با چه رویکردی قابل دسترسی است، فرایند تولید علم دینی چه می‌باشد و... از جمله مباحث اساسی انجمن ما بود. خلاصه‌ای از بحث‌‌های مطرح شده توسط اعضای گروه در ادامه می‌آید:

-هدف ما ساختن تمدن بر پایة مبانی اسلامی است. تمدن بازتولید داشته‌های یک قوم برای آینده است. اما ما وقتی وارد فرایند تمدن‌سازی می‌شویم که نسبت به داشته‌هایمان شک عمیق و سؤالِ باز داشته باشیم. سؤال از سنت و دین (گذشته) و سؤال از غرب (حال). تا این سؤالات در ما شکل نگیرد مراجعه ما به دین برای تولید علم عقیم می‌ماند؛ کما اینکه در حوزه علمیه چنین وضعی پیش آمده است و حتی آنها که دروس دانشگاهی هم خوانده‌اند نتوانسته‌اند تولید علم کنند. نهایت چیزی که تولید شده است، کنار هم قراردادن یک‌سری حدیث است در کنار نظریات غربی.

-الان برای مطالعات دینی خیلی زود است، ما هنوز باید در خود و در غرب شک کنیم، تا بتوانیم بنایی نو بسازیم که شبیه به هیچ‌یک از بناهای قبلی نباشد.

-ما اگر کل غرب را به درستی نشناسیم، هرچه حرف بزنیم باز درون پارادایم مدرن هستیم و در چارچوب آن می‌اندیشیم. با مطالعه تجربه غرب است که ما سؤال برایمان پدید می‌آید و با سؤال وارد متون دینی می‌شویم. مثل آن روشنفکرانی که برای فرار از مارکسیسم و در نقد آن گرفتار یک ایسم جدید مثل لیبرالیسم شدند.

-اینکه شما مطالعه غرب را مقدم بر مطالعه مباحث اسلامی بدانی به دلیل یک پیش‌فرض شماست، و آن اینکه تمام تمدن‌ها به یک روش و یک نحوه ایجاد شده و از بین می‌روند. در حالی که هیچ دلیلی برای اثبات چنین مدعایی نداریم، و اگر قرار باشد در همه‌چیز شک کنیم، در این هم باید شک کرد.

-به نظر می‌رسد پیچیدگی علوم اجتماعی باعث شده است که ما نتوانیم خیلی راحت وارد حوزه علوم اجتماعی اسلامی شویم. ما فکر می‌کنیم برای زدن هر حرف جدید باید حداقل سال‌ها کار کنیم و از ده‌ها زاویه و رویکرد قضیه را تحلیل کنیم. مثل آنکه الان می‌ترسیم بگوییم «فلان حرف متعلق به مارکس است» چون می‌دانیم ده‌ها قرائت از مارکس وجود دارد.

-مهم‌ترین جنبه بحث تولید علم، اعتقاد به وجود علوم انسانی اسلامی است.

-به نظر می‌رسد بررسی علوم اجتماعی از زاویه دین جایش در دانشگاه‌های ما خالی است و این جلسه باید به اینها اختصاص پیدا کند نه نقد غرب.

-باید از «فلسفه علم‌الاجتماع اسلامی» شروع کرد به عنوان مبنای تولید علوم اجتماعی دینی.

ادامه نوشته

از کجا باید شروع کرد؟

درباره اینکه گروه مطالعات اجتماعی اسلامی از کجا باید کار خود را شروع کند اختلاف نظرهایی وجود دارد، اما گروه تلاش کرده تا از همه سلیقه‌ها و تفکرات در انجمن استفاده شود تا این جمع از هم گسسته نشود. به طور کلی رویکردهای موجود در انجمن را به سه دسته نقد علوم اجتماعی موجود، مطالعه منابع دینی اجتماعی و ترویج مباحث ریشه‌ای تولید علم و جنبش نرم‌افزاری می‌توان تقسیم‌بندی کرد. اهم نظرات مطرح‌شده در این رابطه عبارتند از:

نقد دانش غربی:

مبتنی بر نگاه برخی دوستان نسبت به علوم انسانی، در ایران نگاه انتقادی جدی شکل نگرفته است. بسیاری از نقدهای موجود به علوم انسانی در ایران انتقادهای درون پاردایمی بوده و تمامیت غرب را به چالش نکشیده است. ضمن آن که اساساً لازمه عبور از این علوم کسب این نوع نگاه انتقادی است.از سوی دیگر باید گفت که ما در زمینه تولید دانش دینی با فقر جدی مواجهیم و به تعبیر دقیق تر هنوز زمینه ها و امکان های لازم برای آن را هم نداریم. بنابر این لازم است اعضای گروه پیش از هر چیز نسبت به علوم انسانی موجود نگاهی انتقادی (از جنس برون گفتمانی؛ چالش در تمامیت عالم غرب) داشته باشند و مطالعاتی از این دست باید در دستور کار قرار گیرد. لذا راهبرد انجمن می‌بایست «مطالعه طولانی‌مدت و عمیق برای شناخت صحیح دانش غرب (به عنوان روح حاکم بر تمدن غربی) آن هم از متون اصلی و دست اول باشد، تا مقدمه‌ای برای تولید علم دینی و اسلامی شود.»

ادامه نوشته

حاج آقای غیاث

حاج آقای غیاث از افرادی هستند که در موضوع دانش و انسان از نگاه اسلام تخصص دارند.

 گزیده ای از سخنرانی ایشان در موضوع انسان و عید:

«...اگر تعريف درستي از انسان نداشته باشيم باور کنيد تعريف درستي از هيچ چيز نداريم... شما چه تعريفي از انسان توي ذهنتون دارين؟ لطفاًپاسخ بديد. (يکي از بچه ها): موجود دور افتاده از منزل؛
(حاج آقا ادمه مي دن) يک برداشت شاعرانه قشنگ، عارفانه قشنگ؛ احسنتم. بنابراين بايد دنبال چي بگرده؟ مي توني آيه قرآن در اين رابطه بگي؟ نه؟ کمک کنيد اين دوستتون رو! چي؟ «يا ايتها النفس المطمئنه؟ إرجعي الي ربک» اين آيه قشنگي بود. «إرجعي»  آفرين آفرين.کسي راه رو پيدا مي کنه که نفس مطمئنه داشته باشه. والا راه رو گم مي کنه. من آيه اي که به ذهنم ميرسه اينه:«لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم ثم رددناه أسفل سافلين» دورش کرديم از اين آغوش پر مهر خودمون، فرستاديمش به اسفل السافلين. البته الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات. حالا فلسفهاش چيه؟ چرا ثم رددناه اسفل سافلين؟ ما انسان رو في احسن تقويم خلق کرديم اما گذاشتيمش کنار ديوار دنيا؟ من هر موقع آين آيه رو مي خونم قصه بچه اي تو ذهنم مياد که تو بغل پدر و مادرشون هستن. اما پدر مادرا مي ذارن بچه رو ته اتاق. کنار اون ديوار مي گن چي؟ بيا! گاهي هم براش يه شعر هم مي خونن، تاتي تاتي هم مي خونن که بياد. خوب اين که تو آغوش شما بود چرا گذاشتيدش اون دور؟ من معتقدم ماهم تو آغوش پرمهر خدا بوديم طبق اين آيه، خدا ما رو گذاشت کنار ديوار دنيا. فرمود چي؟ بيا! اون هايي که اون آغوش پر مهر رو يادشون نرفت پيوسته ميرن. هر روزشون عيده: کل يومٍ لايعص الله فيه يومُ عيد. برگشتن. عود. به همون نقطه اي که ازش چي شده؟ دور شده. اما بعضي ها هم مشغول يه عروسکي که اونجا افتاده يا يه شکلاتي که اونجا افتاده ... بچه ها رو ديديد؟ با اينکه گذاشتن اونجا تاتي تاتي ميکنن که بيان جلو، باز همون جا ميشينن. مشغول شکلات و اينها ميشن. آنهايي هم که مشغول زرق و برق دنيا و اينها ميشن، همين تيپ افراد هستند. اين رو هم به احترام ايشون از قرآن من آوردم. خوب ديگه خانم ها و آقايون چه تعريفي از انسان تو ذهنتون هست؟ ...»

(برگفته از وبلاگ کادحhttp://kadeh.parsiblog.com/364561.htm)