آینده فرهنگی جوامع؛ یگانگی یا چندگانی؟

ادامه کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهری(ره)

ماهیت همه جوامع یکسان است و آنچه تفاوت بین جوامع و فرهنگ‌های آنها مشاهده می‌شود تفاوت عارضی است نه ذاتی لذا این تفاوت مرتفع خواهد شد. شهید مطهری بر همین اساس نتیجه می‌گیرد که آینده جوامع هم از جهت فرهنگی یکسان است.

بحث:

-به نظر من این ایده اشتباه است. چرا که اسلام تنها جهان‌بینی و ارزش‌ها را تغییر می‌دهد و دیگر کاری ندارد که آداب و رسوم عروسی چگونه باشد، ظواهر جوامع یکسان باشد و... این را از آنجا می‌فهمیم که اسلام بخش‌هایی از فرهنگ جامعه جاهلی را امضا کرد. برای مثال آداب و رسوم آن جامعه مثلا برای ازدواج را تغییر نداد تنها در ارزش‌ها وارد شد که مثلا کفو بودن به ایمان است نه به ثروت، و حتی خود پیامبر به سبک عرب‌ها دختر شوهر داد.

- ما برای انسان چند هویت می‌توانیم در نظر بگیریم:

1. هویت فطری که در همه انسان‌ها مشترک است

2. هویت فرهنگی که آن را تاریخ و سرزمین جغرافیایی و فرهنگ و... می‌سازند.

اسلام آنچه بر مبنای هویت فطری نیست را تغییر می‌دهد و هرچه که از فرهنگ با فطرت تناسب داشته باشد می‌پذیرد لذا در همین ظواهر هم ملاک باز فطرت است و اسلام ظواهر خاص خود را دارد. بنابراین چون در آینده و به اعتقاد ما در زمان ظهور حضرت حجت (علیه‌السلام) هویت فطری گسترش پیدا می‌کند لذا هویت فرهنگی یکسان خواهد شد.

- یک سوال مهم روز هم این است که آیا در جمهوری اسلامی باید با هویت‌های قومی و ملی چگونه برخورد کرد آیا ما باید به این سمت برویم که همه این‌ها را در هویتی که متعلق به اسلام است هضم کنیم یا خوب است که هر منطقه یا گروهی فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود داشته باشد؟ به نظر شهید مطهری بیان قرآن درباره شعوب و قبائل هیچ بار ارزشی مثبتی ندارد و صرفا توصیف کننده است و در زمان ظهور همه اینها در فرهنگ اسلام ادغام می‌شوند. حتی در اوایل انقلاب با بحث نوروز و ملیت و اینها مخالفت می‌شد چرا که معتقد بودند فرهنگ اسلامی اصل است و این مسائل ملی بالذات اهمیت ندارند. مخالفت امام با ملی‌گرایی هم یک جوری مؤید این حرف است.

ادامه نوشته

به سوی مبنایی برای علم الاجتماع اسلامی (2)

علاوه بر «موضوع»، متفکران مسلمان «مسئله» را هم به درستی درک نکرده‌اند؛ این مسئله یک سوژه علمی و آکادمیک صرف نیست، یک پروبلماتیک و پرسمان است. یک درگیری عینی و عملی و دغدغة خاطر یک تمدن است. یک مسئله گرم است و نه مسئله‌ای ذهنی و نظری. و نباید به عنوان یک مسئلة ذهنی و درونی و فردی تعریف شود. وجود داشتن یا نداشتن جامعه در ساحت تجربة وجودی انسان‌ها مطرح می‌شود. ما وجودی داریم که با عالم خارج اصطکاک پیدا می‌کند و مسئله برایمان رخ می‌دهد، این را می‌خواهیم بفهمیم لذا تئوریزه‌اش می‌کنیم. نه مسئله‌ای تعقلی پیشین و ماتقدم و نه حتی مسئله‌ای حسی. اینگونه نیست که ما جامعه را فهم کنیم بعد بگوییم حالا چه خواصی دارد، وجود جامعه از دل مسئله درآمده است.

مسئله‌ای که وقتی انسان وارد جهان اجتماعی می‌شود یک نظم‌ها و همگونی‌هایی می‌بینید. از آن طرف اختیارش را هم متوجه می‌شود و می‌بیند یک امری با اختیارش در تعارض است. برایش این سؤال پیش می‌آید که اگر من جای دیگری بودم آیا مسیحی می‌شدم؟ نمازخوان بودم؟ و... همواره یک فشار بر خودش احساس می‌کند که مانع می‌شود هر طور دلش می‌خواهد عمل کند. البته آنها که خودبنیادی بیشتری دارند و می‌خواهند خلاف چارچوب و همگونی‌ها حرکت کنند، این را بیشتر از دیگران احساس می‌کنند. مثلا فقیر حس می‌کند ثروتمند بیشتر از وی علم دارد. این یک حس ارزش‌گذارانه هم نیست واقعاً وجود دارد. بنابراین این مسئله در دورة مدرن که انسان بیشتر به دنبال فردیت رفت گسترش پیدا کرد و جامعه‌شناسی متولد شد.

ادامه نوشته

به سوی مبنایی برای علم الاجتماع اسلامی (1)

گزارشی از جلسه نقد و بررسی کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهری

با حضور سیدحسین شهرستانی

آقای شهرستانی: بسم‌ الله الرحمن الرحیم. بحث چیستی و وجود جامعه در واقع یک بحث هستی‌شناسانه یا به تعبیر اصطلاحی متافیزیکی نیست. یک اشکال متفکرانی که از حوزه دینی و مخصوصاً فلسفه اسلامی به مباحث جامعه‌شناسی ورود می‌کنند این است که سعی می‌کنند تمامی مباحث را در یک سطح فلسفی به معنای خاص سنتی خود مطرح کنند. این کار باعث می‌شود که چون بحث در یک دیدگاه فلسفی مطرح شده، خود به خود وجود مسئله‌ای به نام جامعه زیر سوال برود و اغلب فلاسفه از جمله علامه طباطبایی استاد شهید مطهری قائل شوند که جامعه وجود اصیل و واقعی ندارد.

باید توجه داشت که فلسفه علوم اجتماعی برخلاف تصور ما یک فلسفه مضاف نیست، کما اینکه فلسفة علم یک حوزه متافیزیکی معطوف به علم نیست، اگر چه در جاهایی می‌تواند همپوشانی پیدا کند و مباحث فلسفی کمک‌هایی هم به ما می‌کند اما محل بحث جای دیگری است.

علامه طباطبایی مقولات اجتماعی را ذیل ادراکات اعتباری مطرح کرده‌اند؛ ادراکاتی که منشأ انتزاع دارند اما مصداق خارجی ندارند. از نظر ایشان کل مقولاتی که در علوم انسانی بحث می‌شوند مانند مالکیت، قدرت، حقوق و حتی عینی‌ترین‌شان که ساختار اقتصادی است، جزء مقولات اعتباری محسوب می‌شود. یعنی من که «مالک» کتاب هستم از حقیقت ارتباط بین خودم و این کتاب این مطلب را اعتبار کرده‌ام، به لحاظ ذهنی این را درک می‌کنم و این یک نسبت حقیقی است، اما وجود جداگانه ندارد.

حتی شهید مطهری که می‌گوید جامعه مرکب حقیقی است، می‌داند که اگر بخواهد پایبند به معنای دقیق «مرکب حقیقی» و اصطلاحات فلسفه باشد نمی‌تواند از آن استفاده کند، لذا می‌گوید «نوعی مرکب طبیعی مخصوص به خود»؛ چرا که از نظر فلسفی، ترکیب حقیقی یعنی ترکیبی اتحادی که بین اجزایش تفاوتی نباشد. که مشخص است جامعه چنین نیست.

یکی از حاضران: البته شهید مطهری می‌گوید از آن جهت که اجزا تأثیر و تأثر عینی پیدا می‌کند لذا مرکب جدیدی به‌ وجود می‌آید همچنین می‌گوید ترکیب روح‌ها و اندیشه‌ها و آرمان‌هاست نه یک انسان‌الکل خارجی.

ادامه نوشته