قانون الهی و قانون جامعهشناسانه
|
نوع مرکب |
اصالت |
هویت |
استقلال |
قانون و سنت |
جبر و اختیار |
|
اعتباری |
فرد |
دارند |
دارند |
ندارد |
جبر روح جمعی، توهم است و هرچه هست، روح فردی است. |
|
حقیقی صناعی |
فرد |
دارند |
ندارند |
قوانین، همان روابط علی و مکانیکی بخشهای جامعه است و حیات و زندگی ندارد. |
ـ |
|
حقیقی طبیعی |
فرد و جامعه |
حالت ارگانیزه پیدا میکند و هویت جدید پیدا میکنند |
نسبی |
چون یک حیات جمعی مستقل از حیات فردی نیز دارد، قوانین و سننی مستقل از اجزای خود دارد؛ هم قوانین روانشناسی بر وی حاکم است هم جامعهشناسی. |
جامعه هرچند نیرویی غالب بر افراد دارد اما باعث مجبورشدن افراد در مسائل اجتماعی و انسانی نیست. |
|
حقیقی فراتر از طبیعی |
جامعه |
ندارند |
ندارند |
ـ |
اختیار فردی در برابر جبر اجتماعی وجود ندارد. |
اگر جامعه وجود حقیقی داشته باشد (بر طبق نظریه سوم و چهارم) آن وقت قوانین مخصوص به خود خواهد داشت اما اگر منکر وجود عینی جامعه شویم، قهراً جامعه را فاقد سنت و قانون دانستهایم.
ابن خلدون و منتسکیو اولین افرادی بودند که به دنبال کشف سنن حاکم بر جماعات برآمدند.
قرآن کریم بیان میکند که بر اعتلا و انحطاط جوامع، سنتهایی برقرار است: آیات اول سوره اسراء درباره بنی اسرائیل که شما در زمین دوبار به فساد روی خواهید آورد تا هنگامی که وقت انتقام ما برسد.
خطاب « و ان عدتم عدنا » هرچه به تباهی باز گردید ما به زبون کردن شما باز میگردیم، مخاطبش قوم است نه فرد.
حالا آیا این قانون جبری است؟