مطالعه کتاب جامعه و تاریخ به پایان رسید...

در این کتاب حدود 12 مسئله اساسی فلسفه علوم اجتماعی مطرح شده است و شهید مطهری سعی کردند تا به این سوالات از منظر اسلامی پاسخ بدهند؛ این پاسخ‌ها می‌توانند به‌عنوان مبنایی برای علوم اجتماعی اسلامی محسوب شوند و بر اساس پاسخ‌های این سوالات می‌توان مسائل اجتماعی را تحلیل کرد. کاری که ما در آینده قصد انجام آن را داریم.

1- جامعه چیست؟

2- اساس شکل‌گیری جوامع چیست؟ تضاد یا توافق؟

3- آیا جامعه وجود اصیل و عینی دارد؟

4- آیا جامعه دارای قوانین و سنت‌های خاص خود است؟

5- فرد چه نسبتی با جامعه دارد؟ مجبور است یا مختار؟

6- اساس تقسیم‌بندی و قشربندی اجتماعی چیست؟

7- آیا همه جوامع دارای یک هویت و خواص ذاتی مشترک هستند یا هر جامعه ویژگی خاص خود دارد؟ (مسئله تعمیم)

8- آینده فرهنگی جوامع چگونه است؟ یکسانی یا چندگونگی؟ چگونه باید باشد؟

9- علم تاریخ چه جایگاهی در جامعه‌شناسی دارد؟ آیا تاریخ نقلی معتبر است؟

10- آیا تاریخ دارای علیت و قانون است؟ (تاریخ علمی، فلسفه تاریخ)

11- طبیعت و بنیاد جامعه نیروهای مادی است یا معنوی؟ آیا قوه پیش‌برنده تاریخ مادی است؟

12- آیا «تغییرات اجتماعی» رخ داده در زندگی بشر در جهت پیشرفت و تکامل بوده است؟ عامل اصلی تکامل و پیشرفت جوامع چیست؟

ما قصد داریم برای هر یک از سوالات فوق در دو ـ سه صفحه مطالبی تهیه کنیم و در جزوه ای منتشر کنیم:

- پاسخ به این سوال از منظر سه جامعه‌شناس مطرح کلاسیک

- پاسخ به سوال از منظر شهید مطهری

- نقد و بررسی گروه به پاسخ شهید مطهری

به نظر ما پاسخ به این سوالات مبنایی برای تولید علم اجتماعی اسلامی خواهد بود.

به سوی مبنایی برای علم الاجتماع اسلامی (2)

علاوه بر «موضوع»، متفکران مسلمان «مسئله» را هم به درستی درک نکرده‌اند؛ این مسئله یک سوژه علمی و آکادمیک صرف نیست، یک پروبلماتیک و پرسمان است. یک درگیری عینی و عملی و دغدغة خاطر یک تمدن است. یک مسئله گرم است و نه مسئله‌ای ذهنی و نظری. و نباید به عنوان یک مسئلة ذهنی و درونی و فردی تعریف شود. وجود داشتن یا نداشتن جامعه در ساحت تجربة وجودی انسان‌ها مطرح می‌شود. ما وجودی داریم که با عالم خارج اصطکاک پیدا می‌کند و مسئله برایمان رخ می‌دهد، این را می‌خواهیم بفهمیم لذا تئوریزه‌اش می‌کنیم. نه مسئله‌ای تعقلی پیشین و ماتقدم و نه حتی مسئله‌ای حسی. اینگونه نیست که ما جامعه را فهم کنیم بعد بگوییم حالا چه خواصی دارد، وجود جامعه از دل مسئله درآمده است.

مسئله‌ای که وقتی انسان وارد جهان اجتماعی می‌شود یک نظم‌ها و همگونی‌هایی می‌بینید. از آن طرف اختیارش را هم متوجه می‌شود و می‌بیند یک امری با اختیارش در تعارض است. برایش این سؤال پیش می‌آید که اگر من جای دیگری بودم آیا مسیحی می‌شدم؟ نمازخوان بودم؟ و... همواره یک فشار بر خودش احساس می‌کند که مانع می‌شود هر طور دلش می‌خواهد عمل کند. البته آنها که خودبنیادی بیشتری دارند و می‌خواهند خلاف چارچوب و همگونی‌ها حرکت کنند، این را بیشتر از دیگران احساس می‌کنند. مثلا فقیر حس می‌کند ثروتمند بیشتر از وی علم دارد. این یک حس ارزش‌گذارانه هم نیست واقعاً وجود دارد. بنابراین این مسئله در دورة مدرن که انسان بیشتر به دنبال فردیت رفت گسترش پیدا کرد و جامعه‌شناسی متولد شد.

ادامه نوشته

به سوی مبنایی برای علم الاجتماع اسلامی (1)

گزارشی از جلسه نقد و بررسی کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهری

با حضور سیدحسین شهرستانی

آقای شهرستانی: بسم‌ الله الرحمن الرحیم. بحث چیستی و وجود جامعه در واقع یک بحث هستی‌شناسانه یا به تعبیر اصطلاحی متافیزیکی نیست. یک اشکال متفکرانی که از حوزه دینی و مخصوصاً فلسفه اسلامی به مباحث جامعه‌شناسی ورود می‌کنند این است که سعی می‌کنند تمامی مباحث را در یک سطح فلسفی به معنای خاص سنتی خود مطرح کنند. این کار باعث می‌شود که چون بحث در یک دیدگاه فلسفی مطرح شده، خود به خود وجود مسئله‌ای به نام جامعه زیر سوال برود و اغلب فلاسفه از جمله علامه طباطبایی استاد شهید مطهری قائل شوند که جامعه وجود اصیل و واقعی ندارد.

باید توجه داشت که فلسفه علوم اجتماعی برخلاف تصور ما یک فلسفه مضاف نیست، کما اینکه فلسفة علم یک حوزه متافیزیکی معطوف به علم نیست، اگر چه در جاهایی می‌تواند همپوشانی پیدا کند و مباحث فلسفی کمک‌هایی هم به ما می‌کند اما محل بحث جای دیگری است.

علامه طباطبایی مقولات اجتماعی را ذیل ادراکات اعتباری مطرح کرده‌اند؛ ادراکاتی که منشأ انتزاع دارند اما مصداق خارجی ندارند. از نظر ایشان کل مقولاتی که در علوم انسانی بحث می‌شوند مانند مالکیت، قدرت، حقوق و حتی عینی‌ترین‌شان که ساختار اقتصادی است، جزء مقولات اعتباری محسوب می‌شود. یعنی من که «مالک» کتاب هستم از حقیقت ارتباط بین خودم و این کتاب این مطلب را اعتبار کرده‌ام، به لحاظ ذهنی این را درک می‌کنم و این یک نسبت حقیقی است، اما وجود جداگانه ندارد.

حتی شهید مطهری که می‌گوید جامعه مرکب حقیقی است، می‌داند که اگر بخواهد پایبند به معنای دقیق «مرکب حقیقی» و اصطلاحات فلسفه باشد نمی‌تواند از آن استفاده کند، لذا می‌گوید «نوعی مرکب طبیعی مخصوص به خود»؛ چرا که از نظر فلسفی، ترکیب حقیقی یعنی ترکیبی اتحادی که بین اجزایش تفاوتی نباشد. که مشخص است جامعه چنین نیست.

یکی از حاضران: البته شهید مطهری می‌گوید از آن جهت که اجزا تأثیر و تأثر عینی پیدا می‌کند لذا مرکب جدیدی به‌ وجود می‌آید همچنین می‌گوید ترکیب روح‌ها و اندیشه‌ها و آرمان‌هاست نه یک انسان‌الکل خارجی.

ادامه نوشته

سوالات بنیادی

سوالات ذیل از اساسی ترین سوالات فلسفه و روش علم و دانش می باشند که در طی جلسات گروه در رابطه با آنان بحث و گفتگو شده و هنوز نیاز به بحث بیشتر و دقیق تر دارند. اعضاء گروه و سایر علاقه مندان می توانند نظرات خود را در این رابطه در بخش نظرات این پست بنویسند.

دانش چیست؟

دانش چگونه بدست می آید؟

هدف از دانش چیست؟

انسان چیست؟

رابطه انسان با دانش چیست؟

روش چیست؟

گروه و مانهایم

در دوجلسه گذشته گروه، فصل آخر کتاب "ایدئولوژی و اوتوپیا: مقدمه ای بر جامعه شناسی شناخت" نوشته "کارل مانهایم" مطالعه، و رئوس و خلاصه آن توسط بنده ارائه شد و سوالات و بحثهایی در رابطه با آن مطرح گردید. نقد دیدگاه مانهایم به جلسه بعد موکول شد و بعلاوه قرار شد که من دیدگاه خود در علم انسانی اسلامی -که با استفاده از دیدگاه مانهایم می باشد- را در جلسه بعد ارائه دهم.

لینکهای زیر برخی از صفحات و مطالبی است که در اینترنت در رابطه با کارل مانهایم و دیدگاهش وجود دارد.

کارل مانهایم در ویکی پدیا

كارل مانهايم و جامعه شناسى معرفت در روزنامه انتخاب

نقدى بر ديدگاه كارل مانهايم در جامعه شناسى معرفت در مجله حوزه و دانشگاه

کتاب جامعه شناسی شناخت کارل مانهایم نوشته آشتیانی