مقاله چیستی و هستی جامعه از دیدگاه شهید مطهری
مقاله چیستی و هستی جامعه از دیدگاه شهید مطهری(ره)
اجتماعیات در قرآن و حدیث:
● امام علی(علیه السلام) در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه (قاصعه)
بدترین بلایی که بر سر یک قوم میتواند بیاید پراکندگی است.
|
انواع مرکب |
تعریف |
مثال |
|
مرکب ذهنی |
اجزای آن در خارج پیدا نمیشوند و تنها در ذهناند. (بسیط خارجی) |
سفیدی، عناصر جدول مندلیف |
|
مرکب عینی |
اجزای آن در خارج پیدا میشوند اما به تنهایی استقلال ندارند. |
گیاهان، حیوانات |
|
اجزای آن در خارج پیدا میشوند و به تنهایی استقلال دارند. |
ترکیب نفس و بدن |
ایشان میگویند از نظر شهید مطهری، ترکیب افراد در جامعه از نوع سوم است و برای اثبات این مطلب، یک دلیل برای بیان «امکان وجود جامعه» و یک دلیل برای «اثبات وجود جامعه» ارائه میکنند.
ایشان با ذکر انتقادات به این بحث و پاسخ به آنها اشاره میکنند که از مجموع تقسیمبندی فوق، تنها امکان وجود جامعه به دست میآید و آیات مطرح شده هم در حد ظاهرند و میتوانند افاده ظن داشته باشند نه یقین.
بنابراین در صورت ارائه برهانها بهتر میتوان وجود جامعه را اثبات کرد.
بحث:
● مثالهایی که آقای پارسانیا ذکر کردهاند، خودش مشکلزاست؛ هم فهمش نیاز به کار دارد و هم پذیرفتناش نیاز به اثبات دارد! معلوم نیست که چرا اجزای علقه در خارج وجود دارند اما اجزای مثلاً عنصر مس در خارج وجود ندارند؟!
● مسأله اصالت فرد یا جمع از دیدگاه اسلام را به سه صورت میتوان فهمید:
۱ـ آیا از نظر اسلام، جامعه همانند خود فرد وجودی عینی و واقعی (حتی غیر قابل مشاهده) دارد؟
۲ـ در کنش نهایی انسانی این ساختارها (جامعه) است که تعیینکننده نهایی هستند یا اراده فردی؟
۳ـ اسلام در برنامه خود جانب فرد را گرفته یا جانب جامعه را؟ اسلام معتقد است که نجات خود و خانواده اولویت دارد یا یا نجات و سعادت افراد جامعه؟
البته این سؤالات بیارتباط به هم نیستند ولی هریک را باید جداگانه جواب داد که اینجا منظور ما سؤال اول است.
● کلاً سؤال فوق بیخود است؛ اینکه بخواهی برای هرچیز یک دوگانه درست کنی و بگویی یا این یا آن، اشتباه است؛ کاملاً بسته به دید شماست. از یک جهت نگاه کنی ممکن است اصالت فرد باشد از یک جهت اصالت جمع، از یک طرف هم هیچکدام!
● اگر اینگونه بحث کنیم دچار نسبیگرایی میشویم. به هر حال یا چیزی به نام جامعه وجود دارد یا ندارد.
● کاملاً نسبی است و نمیتوان جواب قطعی داد. مثلاً انسان بدون «زبان» نمیتواند فکر کند (دکتر کچوئیان هم به این معتقد است) و زبان کاملاً امری اجتماعی است لذا اینگونه که حساب کنی، میشود اصالت جامعه.
● ما هم قبول داریم که چیزی به اسم جامعه تأثیر دارد، اما سؤال اینجاست که آیا انسان ـ به قول کتاب معارف دوره دبیرستان ـ لوح سفیدی است که هر چه جامعه بخواهد در آن مینویسد یا دارای چیزی غیر جامعهدادی به نام فطرت است؟
● به نظر نمیآید شهید مطهری اعتقاد به چیزی فراتر از افراد در جامعه داشته باشد، ایشان همان روح جمعی را میگویند «افراد انسان که هریک با سرمایهای فطری و سرمایه اکتسابی از طبیعت وارد زندگی اجتماعی میشوند، روحاً در یکدیگر ادغام میشوند و هویت روحی جدیدی میسازند.»
● شهید مطهری میگوید این ترکیب افراد، ترکیبی فرهنگی است و نه مادی. یعنی باعث نمیشود که یک موجود جدید به وجود بیاید بلکه تنها انسان با حضور در جامعه علاوه بر هویت قبلی خودش، یک هویت جدید پیدا میکند. اما دورکیم معتقد است که انسان از همان اول هویت نداشته و جامعه به او داده است.
● یعنی دورکیم این مقدار هم درک نداشته که با ترکیب افراد چیز جدیدی به وجود نمیآید؟! او هم اتفاقاً ترکیب افراد را ترکیب ذهنها و باورها میداند. به نظر میآید خود شهید مطهری هم اعتقاد به جامعه دارد که کلمه «اصالت» که بحثی فلسفی است را استفاده میکند، آیات قرآن را هم برای همین آورده است.
● دورکیم به مقولات پیشاتجربی معتقد نیست و برخلاف کانت، حتی زمان و مکان و علیت را ناشی از حضور در گروه میداند. و برای همین است که انسان را آنگونه تحت نفوذ ساختارها میبیند که ارادهاش از بین میرود. یعنی طبق دستهبندی جلسه قبل، جزء کسانی است که نه هویت و نه استقلال برای افراد در اجتماع قائل است.
● این که افراد در ترکیبشان با هم یک ماهیت جدید پیدا نمیکنند و موجودی دیگر نمیشوند که مشخص است، سؤال اینجاست که:
۱ـ آیا افراد قبل از کنار هم قرارگرفتن، هویتی دارند؟
۲ـ آیا بعد از کنار هم قرارگرفتن، هویت قبلی خود را از دست میدهند یا دو هویته میشوند؟
۳ـ آیا از ایجاد این هویت جدید، میتوان نتیجه گرفت که ماهیت جدید پیدا کردهاند و یک موجود جدید متکثر شدهاند؟
● اینکه خدا تمام یک قوم را به خاطر گناه یک عده مجازات میکند آیا بیان وجود جامعه نیست؟
● با یک آیه شاید نشود اثبات کرد، از بحثهای فلسفی فوق، وجود چیزی به نام جامعه در نمیآید.