جامعه و سنت از دیدگاه شهید مطهری(ره)

نوع مرکب

اصالت

هویت

استقلال

قانون و سنت

جبر و اختیار

اعتباری

فرد

دارند

دارند

ندارد

جبر روح جمعی، توهم است و هرچه هست، روح فردی است.

حقیقی صناعی

فرد

دارند

ندارند

قوانین، همان روابط علی و مکانیکی بخش‌های جامعه است و حیات و زندگی ندارد.

ـ

حقیقی طبیعی

فرد

و

جامعه

حالت ارگانیزه پیدا می‌کند و هویت جدید پیدا می‌کنند

نسبی

چون یک حیات جمعی مستقل از حیات فردی نیز دارد، قوانین و سننی مستقل از اجزای خود دارد؛

هم قوانین روانشناسی بر وی حاکم است هم جامعه‌شناسی.

جامعه هرچند نیرویی غالب بر افراد دارد اما باعث مجبورشدن افراد در مسائل اجتماعی و انسانی نیست.

حقیقی فراتر از طبیعی

جامعه

ندارند

ندارند

ـ

اختیار فردی در برابر جبر اجتماعی وجود ندارد.

 اگر جامعه وجود حقیقی داشته باشد (بر طبق نظریه سوم و چهارم) آن وقت قوانین مخصوص به خود خواهد داشت اما اگر منکر وجود عینی جامعه شویم، قهراً جامعه را فاقد سنت و قانون دانسته‌ایم.

ابن خلدون و منتسکیو اولین افرادی بودند که به دنبال کشف سنن حاکم بر جماعات برآمدند.

قرآن کریم بیان می‌کند که بر اعتلا و انحطاط جوامع، سنت‌هایی برقرار است: آیات اول سوره اسراء درباره بنی اسرائیل که شما در زمین دوبار به فساد روی خواهید آورد تا هنگامی که وقت انتقام ما برسد.

خطاب « و ان عدتم عدنا» هرچه به تباهی باز گردید ما به زبون کردن شما باز می‌گردیم، مخاطبش قوم است نه فرد.

 

حالا آیا این قانون جبری است؟

بنا بر نظر سوم، به دلیل وجود فطرت در انسان نوعی حریت و آزادی وجود دارد که او را در برابر تحمیلات اجتماع توانا می‌سازد.

آیه « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ » بیانگر این است که انسان مجبور نیست بر سنت پدران خود باقی بماند و عذر این افراد پذیرفته نیست.

تعالیم قرآن درباره مسؤولیت داشتن در برابر جامعه (مانند امربه معروف و نهی از منکر) نیز مؤید مطلب فوق است.

در مورد جبر جامعه می‌توان گفت که لازمه ترکیب حقیقی، ادغام اجزا در هم و نفی استقلال آنها نیست؛ بلکه می‌توان سلسله مراتبی را برای ترکیب‌ها فرض کرد که بر اساس آن هر اندازه که ترکیب در سطح بالاتری قرار می‌گیرد، اجزا به نسبت کل استقلال نسبی بیشتری پیدا می‌کند. و بر این اساس جامعه راقی‌ترین موجود طبیعت است. (ترکیب هیدروژن و اکسیژن، ترکیب روح و جسم، ترکیب افراد در جامعه)

بحث:

●  بحث سنت‌های الهی از یک جهت به کار ما خیلی ارتباط پیدا می‌کند، زیرا برای ما مهم است بدانیم که در رویکرد دینی، آیا می‌توان برای جامعه قانون در نظر گرفت یا نه؟ حتی اگر همه جامعه‌شناسان بگویند جامعه قانون ندارد.

●  سنت‌های الهی با آنچه جامعه‌شناسان به عنوان قانون می‌گویند متفاوت است. در سنت الهی می‌گویی اگر کار خوب کنی پاداش خوب می‌گیری. اما این به درد تحلیل اتفاقات این دنیا نمی‌خورد. چون نمی‌توانی بگویی که زلزله بم به خاطر امتحان الهی بود یا بلا و تنبیه الهی.

●  یک تفاوت عمده قانون با سنت الهی این است که در قانون اجتماعی ما هر چیز را می‌خواهیم با امر اجتماعی توضیح دهیم اما خیلی چیزها هست که اراده الهی است و امر اجتماعی نیست اما اثر دارد؛ مثل تأثیر دعا یا لقمه حرام.

●  اصولاً شرایط جدیدی که در علوم اجتماعی به وجود آمده این است که اولاً هیچ داعیه‌ای برای شناخت ندارد و می‌گوید من علم نیستم بلکه مشغول مطالعه هستم (مطالعات زنان، مطالعات فرهنگی و...) یعنی ادعای علمی بودن اولیه را دیگر ندارد. ثانیاً می‌گوید اگر قانونی هم وجود داشته باشد برای اجتماع، من امکان دسترسی به آن را ندارم. لذا ما الان به سنت‌های الهی معتقدیم که جامعه قانون دارد، اما می‌گوییم که امکان دسترسی برای بشر وجود ندارد.

●  اگر نمی‌توانیم قانون به دست آوریم، پس چرا جامعه‌شناسی بخوانیم؟ چرا سراغ علوم اجتماعی دینی رفته‌ایم؟ اگر این دانش هیچ کمکی به شناخت و اصلاح اجتماع نکند چه فایده‌ای دارد؟ غیر از این ما باید بین فضای موجود در علوم اجتماعی و آنچه که علوم اجتماعی دینی است، تفاوت قائل شویم. لزومی ندارد هر چیز که الان وجود دارد را ـ اگرچه مخالف سنت جامعه‌شناسی کلاسیک است ـ دینی بدانیم.

●  اتفاقاً کمک می‌کند. مثلاً شما می‌خواهی در یک مسجد کار فرهنگی کنی، مطالعه می‌کنی که وضع محله چگونه است، مخاطبان تو چه کسانی هستند و... اما اگر کسی بپرسد چه قانونی برای آن درآورده‌ای یا اینکه چه روش خاصی داشته‌ای؟ می‌گویی روش خاصی نیست هر جامعه به طریق خاص خودش مطالعه می‌شود مثل کاری که فوکو کرده است و هر موضوع را با یک روش خاص خود بررسی کرده است.

●  به هر حال آیا برای ایجاد جامعه سالم و هدایت مردم به خدا، راه خاص و مشخص وجود دارد یا نه؟ اصلاً ما به این دلیل سراغ دین می‌رویم که معتقدیم در دین پاسخ‌هایی برای همه جوامع، در همه زمان‌ها و در همه مکان‌ها وجود دارد و بین همه روش‌ها این بهترین روش است.

●  ما در دین روش نداریم بلکه منبع داریم. هر کس با توجه به مسأله‌ای که دارد، به دین رجوع می‌کند و برداشت می‌کند. چون فقه هم پویاست هر جامعه‌ای با توجه به سازوکار خودش قوانین خاص خود را دارد.

●  البته قانون الهی مانند قانون دورکیم و… نیست که بگوید الّا و بلّا اینگونه می‌شود؛ یعنی در دل قانون الهی اختیار نهفته است.

●  در مورد قرائت‌های مختلف از دین دو جور می‌توان تحلیل کرد: یکی اینکه بگویی قانون الهی ثابت است، اما چون شرایط موضوع عوض شده، اینجا قانون دیگری اولویت پیدا می‌کند. اما حالت دوم این است که بگویی کلاً برداشت تو متأثر از شرایط اجتماعی است و قانون الهی هم مدام تغییر می‌کند. اگر منظور شما این حالت دوم باشد که دیگر به هیچ دستور دینی‌ای نمی‌توان عمل کرد و هیچ چیز را نمی‌توان به خواست الهی نسبت داد! با این توصیف، کلاً نبوت و هدایت انسان زیر سؤال می‌رود.

●  بحث روی وجود یا عدم قانون نیست. نکته اینجاست که چه کسی امکان دستیابی به قانون را دارد. ما می‌گوییم کسی امکان دسترسی به حقیقت را ندارد، مگر آنکه معصوم بیاید و آنها را کشف کند. در عصر غیبت هیچ‌کس صلاحیت دادن دستور اجتماعی را ندارد چرا که هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید این دقیقاً حقیقت است، می‌گوید ما تلاش کرده‌ایم و به این رسیده‌ایم اما تفسیرهای مختلف دیگر هم وجود دارد.

●  نگاه پست مدرن‌ها با نگاه مسلمان‌ها ـ حداقل شیعه ـ متفاوت است؛ آنها می‌گویند امکان دسترسی به حقیقت وجود ندارد اما مراجع تقلید می‌گویند «امکان دسترسی به حقیقت وجود دارد اما نظر من لزوماً حقیقت نیست». بله غیر از ائمه هیچ‌کس حقیقت دستش نیست اما دو امر متناقض همزمان نمی‌توانند درست یا غلط باشند و حقیقت یکی از این دو است.

●  حالا با این توصیفات آیا امکان دسترسی به قانون برای جامعه وجود دارد؟!