ادامه کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهری(ره)

به طور کلی دو رویکرد درباره قطب‌بندی‌های موجود در جامعه می‌توان داشت:

الف ـ نظریه مبتنی بر مادیت تاریخی و اصل مالکیت:

1ـ  جامعه‌ای مالکیت خصوصی ندارد: (جامعه اشتراکی) جامعه یک قطبی

2ـ  جامعه‌ای مالکیت خصوصی دارد: جامعه دوقطبی بر دو دسته استثمارگر و استثمارشونده

ب ـ نظریه علل و عوامل فرهنگی و ایدئولوژیکی: جامعه چند قطبی

 

از نظر قرآن دسته‌بندی اجتماعی به صورت دوقطبی است یا چندقطبی؟

لغات اجتماعی قرآن بر چند گونه اند:

1ـ  برخی مربوط است به یک پدیده اجتماعی مثل ملت، شریعت منهاج

2ـ  برخی برای دسته‌بندی انسان‌ها به کار می‌رود مانند قوم، امت، ناس، شعوب، مؤمن، مذبذب، مهاجر

3ـ  برخی بیان یک سلسله افعال است نه گروه‌ها مانند مصلی، مخلص، مستغفر، حامد

آیا جهت‌گیری‌های اجتماعی ذکرشده در آیات فوق در دو گروه جای می‌گیرند یا در چند گروه؟

برخی می‌گویند از نظر قرآن، جامعه دوقطبی است و تمام این دسته‌بندی‌ها در واقع به دو دسته کلی برمی‌گردد: طبقه مستکبرین و طبقه مستضعفین؛ یعنی ریشه و خاستگاه دسته‌بندی‌های اعتقادی و اخلاقی و عملی در وضعیت استثمار و معیشت است از این رو وابسته بودن به یک قطب خاص، ملاک و معیار همه چیز است.

این نظریه برداشتی مادی از انسان و جامعه دارد و با برداشت اسلام منطبق نیست.

 

بحث:

●  همان‌طور که قبلاً ذکر شد ما فلسفه علوم اجتماعی با رویکرد دینی می‌خوانیم لذا در اینجا به دنبال پاسخ به این سؤال هستیم که از نظر اسلام، قشربندی اجتماعی چگونه است؟ آیا همان‌طور که برخی در تحلیل وقایع اجتماعی مانند «جنبش سبز» از تعابیری مانند «طبقه متوسط، بالا، پایین» یا «خواص و عوام» استفاده می‌کنند، می‌توان نوع خاصی از قشربندی را برای تحلیل اجتماعی به اسلام نسبت داد؟

●  یحیی علی‌بابایی در کتاب «قشربندی اجتماعی» سه ملاک برای قشربندی مطرح می‌کند: تقوا، علم و جهاد

●  حدیث معروف امام علی(علیه السلام) که مردم را به سه دسته عالم ربانی، متعلم سبیل نجات و همجٌ رعاع (پشه‌های روی مردار) تقسیم می‌کند، مؤید همین مطلب است.

●  فرهنگستان علوم اسلامی بر مبنای «اصالت ولایت» دوقطبی خدا و طاغوت را مطرح می‌کند که به صورت یک طیف می‌توانند انسان‌ها را با توجه به جهت‌گیری‌ای که نسبت به خدا و طاغوت دارند تقسیم بندی کرد. و به نظر می‌رسد از همه تقسیمات دیگر بهتر باشد؛ چرا که حتی اگر دسته‌بندی جهاد یا علم را در نظر بگیری تا جهت خدایی نداشته باشد، ارزشی ندارد. (با این تقسیمات حتی طبیعت را می‌توان ذیل این عنوان معرفی کرد.)

●  آیا می‌توان بقیه تقسیم‌بندی‌ها مانند خواص و عوام را به این برگرداند؟ بله حتی رهبری هم که این بحث را مطرح کرده از کلمه «خواص اهل حق» استفاده می‌کند.

●  یعنی شما اگر بخواهید حوادث بعد از انتخابات را تحلیل کنید، به جای شهری و روستایی یا پولدار و بی‌پول، از دوگانه مذهبی/ غیرمذهبی استفاده می‌کنید؟

●  منظور از مذهب یا ایمان، گرایشی قلبی است که در اخلاق و رفتار خود را نشان بدهد. یعنی دینداری جامع. لذا منافق هم ذیل همین تقسیم‌بندی، کسی است که ولایت خدا را ندارد.

●  آنچه حتی روستایی‌ها و عوام را به سمت تبعیت از انقلاب کشاند، همین بصیرت دینی بود. البته دین در معنای اعم از نماز و روزه؛ یعنی پذیرش ولایت خداوند. مثال نقضی که رهبری در خطبه معروف خواص و عوام می‌آورد نیز مؤید همین است که کسی که به ظاهر عوام بود اما به خاطر بصیرت دینی، معنی سه تا صلوات فرستادن برای امام خمینی را می‌فهمد و دیگری آن را درنمی‌یابد.

●  تکلیف تقسیم‌بندی‌ای که امام خمینی(ره) در رابطه با مستضعف و مستکبر ارائه می‌کند چیست که می‌گوید «ما به دنبال نجات تمام مستضعفین جهان هستیم؟» این یک بحث محوری در قشربندی جوامع در اندیشه امام است.

●  البته قرآن هیچ‌وقت نگفته که فقط «ندار»ها می‌توانند اصلاح کنند.

●  در بحث استکبار هم باز ملاک اندیشه الهی هست و مستضعف به معنای استضعاف فکری است؛ یعنی آمریکا و استکبار مانع شده‌اند که این‌ها حق را بشناسند و به آن گرایش پیدا کنند. حتی ملت در کلام امام به معنی ملت الهی است چرا که می‌فرمایند: «میزان رأی ملت است و ملت اسلام را می‌خواهد».

●  آیا تقسیم بندی پذیرفتن ولایت خدا و طاغوت یک تقسیم‌بندی در کنار سایر تقسیمات دیگر است که با توجه به موضوع، این عنوان را پیدا کرده یا یک معیار است که همه تقسیم‌بندی‌ها به آن ارجاع می‌کنند؟ آیا مثل مارکس که می‌گوید اقتصاد زیربنا است و همه تحلیل‌های حتی سیاسی و دینی خود را بر این مبنا می‌چیند (اگر این قرائت از مارکس را بپذیریم) ملاک هر چیز را می‌توان به این برگرداند و مفاهیمی مانند فرهنگ، توسعه، قومیت و… در قشربندی از بین می‌رود؟

●  بله، جامعه‌شناسی در خیلی جاها به خاطر این تقسیمات به بن‌بست می‌رسد. مثلاً در بحث سرمایه اجتماعی گفته می‌شود که ملاک برای وجود این سرمایه، اعتماد عمومی و جامعه شبکه‌ای است و بر این اساس، روستائیان سرمایه اجتماعی کمتری نسبت به شهری‌ها دارند، در حالی که در روستاها اعتماد عمومی بالاتر است و ارتباطات غیر شبکه‌ای بیشتری دارند.

●  این تقسیم‌بندی نافی تقسیمات دیگر نیست اما یک جوری همه را می‌توان به این برگرداند.