فلسفه علوم اجتماعی با رویکرد اسلامی
-همانقدر که ما دغدغه برای مطالعات اجتماعی داریم، باید مطالعات اسلامشناسی هم داشته باشیم. تا بتوانیم حرفهای اجتماعی را از دل دین دربیاوریم و البته این، کار یک روز و دو روز نیست.
-حتی از توحید و بحثهای اعتقادی شروع کنیم و پایه اصلی را شکل دهیم.
-ما باید حتی آنچه تاکنون از علوم اجتماعی اسلامی تولید شده را نقد کنیم، ما نباید در شهید مطهری و علامه توقف کنیم.
-البته ما برای اینکه از شهید مطهری و علامه عبور کنیم، باید وارد ایشان بشویم! به نظر من حالا که ما نمیتوانیم از متون دست اول برداشت کنیم، باید حداقل سراغ یک مجتهد اسلامشناس برویم برای تهیه مقدمات علوم اجتماعی اسلامی. مثلاً جامعهشناسی انقلاب از دیدگاه شهید مطهری.
-حتی هدف تولید علم دینی باید مشخص شود که چرا اینکار را لازم داریم؟ مثلا برای تحقق حیات طیبه اسلامی یا ایجاد تمدن اسلامی و...
-ما باید فلسفه علم اجتماعی را به طور کلی بخوانیم تا بفهمیم مبنای آنها چه بوده است تا نقد غرب ما سطحی نشود.
-ما قرآنمان را قوی کنیم خیلی بهتر از این است که نقد غرب کنیم.
-ما برای آنکه یک متفکر مثل وبر را بشناسیم، مجبوریم که به یک کتاب اکتفا نکنیم بلکه همه کتابهایش را بخوانیم، همچنین باید از روی تکست اصلی بخوانیم و با زبان اصلی، همچنین منابعش را ببینیم و... همین کار را برای فوکو، هابرماس و... باید کرد. خلاصه عمرت را باید بگذاری تا متفکران غربی را بشناسی و بفهمی.
-خود غرب آن قدر مارکس و وبر را نقد کرده که از آنها عبور کرده است ما حداقل برویم سراغ جدیدترها و پستمدرنها و...
-راهی که ما میخواهیم برای ساختن تمدن اسلامی طی کنیم، مشخص و متعین نیست و ما باید با آزمون خطا آن را پیدا کنیم. غرب هم وقتی شروع به تمدنسازی کرد نمیدانست که در نهایت به کجا خواهد رسید. ما دربارة چگونگی فرایند تمدنسازی به جمعبندی نخواهیم رسید که سیر کارمان چگونه باشد. چون ما مبنایی برای نقد نداریم، بنابراین هرکس با هر رویکردی که به تولید علم دینی دارد به کارش ادامه بدهد در عمل ببینیم کدام موفق میشوند.
-به نظر من بحثهایی مانند اینکه علم اساساً چگونه بهوجود میآید، چه میشود یک جامعه تمدنساز میشود و یک جامعه پیرو، چرا ما نمیتوانیم علم تولید کنیم و... مثل بحث «اول مرغ بود یا تخم مرغ؟» میماند. عوض این بحثها خودمان وارد فرایند تولید علم بشویم و بفهمیم که این راه چه مشکلاتی دارد و راهکارش چیست. به جای آنکه در فضای خلأ و بر روی صندلی راحتی فلسفهپردازی کنیم، خودمان راه تولید علم را بیابیم.
-برای سیر مطالعاتی با اساتید مشورت شود اما فعلاً از هر متفکر ایرانی که در حوزه دین و علوم اجتماعی کار میکند، یک اثر انتخاب و مطالعه شود.
-شکی وجود ندارد که برای ساختن یک مبنای جدید در این رشته، باید ریشه را در «فلسفه علوم اجتماعی» درست کرد. بنابراین نیاز داریم برای تولید علم، فلسفه آن علم را بررسی کنیم.
-ما باید مبانیمان را درست بکنیم تعریف علم دینی، مبانی، روشها، تفاوتها با علم غربی و... را با هم یکی کنیم، البته باید به مسائل اساسیِ فلسفه علوم اجتماعی با رویکرد اسلامی پاسخ دهیم.
-با توجه به اینکه مباحث غربی و حتی نقد غرب را در دانشگاه هم میتوانیم مطالعه و پیگیری کنیم، فعلاً در گروه روی مباحث با رویکرد اسلامی کار میکنیم.
-هم اکنون «علوم اجتماعی اسلامی» از تمامی علوم انسانی دیگر غریبتر است؛ چرا که وقتی در اینترنت سرچ میکنی صدها مقاله دربارة اقتصاد اسلامی میآید اما جامعهشناسی اسلامی هیچ نداریم.
-شروع هم از کتاب «جامعه و تاریخ» شهید مطهری باشد، چون متفکری است که یک جور فلسفه علوم اجتماعی با رویکرد دینی ارائه کرده است.
-متن برای ما موضوعیت ندارد بلکه طریقیت دارد. هر کس مسائل اش را درباره علوم اجتماعی و انتقادی که به نحوة کار ما در انجمن دارد در مواجهه با همان متونی که خوانده میشود بیان کند.
-البته در همه مباحثی که مطالعه میکنیم باید یک رویکرد جامعهشناسانه به مباحث داشت، یعنی به صورت خام (فقهی و کلامی) به مباحث نگاه نکنیم که در اسلام جامعه اینطور تعریف شده است. بلکه آن را به نحوی با ادبیات جامعهشناسی بیان کنیم و آن را با نظریههای سایر متفکران مقایسه کنیم.