1. تعریف جامعه:

مجموعه‌ای از انسان‌ها که در اثر جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده‌ها و ایده‌ها و آرمان‌ها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند.

بحث:

- این تعریف از کجا آمده؟

-آیا این تعریف خوبی است؟ چه ایراداتی دارد؟

-آیا ما این تعریف را می‌توانیم در مجامع علمی و دانشگاهی ارائه کنیم و از ما می‌پذیرند؟

-این تعریف چه نسبتی با بحث «جامعه» و «اجتماع» تونیس دارد؟ آیا در رویکرد دینی این دو با همدیگر تفاوتی ندارند؟

-رابطه این تعریف، با جامعه مکانیکی و ارگانیکی دورکیم چیست؟

-این تعریف ساده و کلی است و شامل هر جمعی می شود.

-این تعریف ناقص است چون ناظر به عالم مدرن نیست.

-این تعریف فلسفی است نه جامعه‌شناختی یا اینکه بر پایه تجربه به دست آمده باشد.

-فلسفه امر به معروف و نهی از منکر این است که از نظر دین، سرنوشت کل جامعه مهم است و سرنوشت کل جامعه از سرنوشت تک‌تک افراد تفاوت دارد و سنت الهی خاص خودش را دارد.

 

2. آیا انسان بالطبع اجتماعی است؟ چگونه زندگی اجتماعی شده است؟

علت ایجاد اجتماع

امری طبیعی و ذاتی

امری جبری

امری انتخابی

مثال

زندگی زن و مرد

زندگی دو کشور

زندگی دو سرمایه‌دار

عامل اصلی

امری طبیعی

امری بیرونی و خارجی

امری درونی ولی فکری

دلیل اجتماعی بودن

غایت طبیعی، غایت کلی و عمومی

امور اتفاقی و عرضی، غایت ثانوی نه اولی

غایت فکری و طبیعی

 شهید مطهری نظر اول را بر اساس آیه 13 سوره حجرات (یا ایها الناس إنا خلقناکم من ذَکَر و انثی...) درست می‌داند و می‌پذیرد.

آیه 54 سوره فرقان می فرماید که خلقت انسان با پیوندها و نسل‌ها است نه به صورت یک کارخانه و این ارتباط باعث زندگی جمعی است.

تفاوت استعدادها ذاتی است و این باعث می‌شود که نیاز انسان‌ها به همدیگر ذاتی باشد.

بحث:

-این آیه چندان کمکی درباره ذات اجتماعی انسان ندارد و فقط فرهنگ‌ها و تفاوت‌های فرهنگی را به رسمیت شناخته است. می‌گوید تفاوت چیز بدی نیست.

-با توجه به اینکه در سلسله مراتب علل همه امور به خدا برمی‌گردد، از اینکه خدا می‌گوید ما این قوم‌ها و فرهنگ‌ها را کردیم، استفاده نمی‌شود که پس اجتماعی بودن ذاتی انسان‌هاست. چون اگر انتخاب فکری هم بود باز می‌شد آن را به خدا نسبت داد.

-قرآن کارکرد اقوام را شناخت می‌داند و این هم اصل نیستند.

-از لتعارفو می‌فهمیم که قرآن هویت و خودشناسی را در جمع می‌داند و بر اساس جمع به وجود می‌آید.

-آیه سومی که شهید مطهری آورده البته به شناخت بحث و اثباتش کمک می‌کند، چرا که تأیید می‌کند انسان‌ها به صورت ذاتی تفاوت استعدادی دارند.

-این سوال اصلا یک سوال بی‌مورد است؛ چه فایده‌ای دارد که بدانیم علت زندگی اجتماعی چه بوده است؟

-جامعه شناسان خیلی به این موضوع نپرداخته اند شاید به این دلیل که چندان این کاربردی نیست.

-شاید این سوال یک سوال برون پارادایمی است (؟) یعنی ما با این سؤال علم غربی را به چالش می‌کشیم؟

-به نظر می‌رسد با پاسخ به این سؤال ما یکجوری مبنای جامعه دستمان می‌آید که تضاد است یا توافق.

-روش شهید مطهری ذات گرایی فلسفی است و به کمک فلسفه می‌خواهد خط‌کش بگذارد بین رویکردهای مختلف، ولو اینکه جامعه‌شناسی و انواع نظریات آن را نخوانده باشد.