آیا جامعه وجود اصیل و عینی دارد؟
|
نوع مرکب |
نوع جامعه |
پس از ترکیب |
اصالت | |
|
هویت |
استقلال | |||
|
اعتباری |
چیزی به نام جامعه وجود ندارد، چرا که در جامعه به عنوان انسان الکل حل نمیشوند. تنها اعتبار است |
دارند |
دارند |
فرد |
|
حقیقی صناعی |
جامعه اثری فراتر از اجزا به تنهایی دارد جامعه تشکیل شده از نهادها و تاسیسات مختلفی است که تغییر در هر یک منجر به تغییر در دیگری میشود |
دارند |
ندارند |
فرد |
|
حقیقی طبیعی |
جامعه مرکب حقیقی از نوع مرکبات طبیعی است اما مخصوص به خود، ترکیب روحها، اندیشهها و ارادهها نه جسم ها؛ افراد انسان هر یک با سرمایه فطری و سرمایه اکتسابی از طبیعت وارد زندگی اجتماعی میشوند و هویت جدید مییابند که از آن تعبیر به «روح جمعی» میشوند. *** ترکیب طبیعی و عینی است: چون اجزا در یکدیگر تأثیر و تأثر واقعی دارند و موجب تغییر عینی همدیگر میشوند (چون اجزا هویت و صورت جدید مییابند)؛ البته کل و مرکب به عنوان یک «واحد واقعی» وجود ندارد و اجزا در کل حل نمیشوند و جامعه چیزی به نام «انسان الکل» نیست تعبیر جامعه همان مجموع افراد است و به صورت اعتباری و انتزاعی واحد خوانده میشود. بنابراین با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد. |
هویت جدید پیدا میکنند |
وجود عینی جدیدی پیدا نمیکنند |
هم فرد هم جامعه |
|
حقیقی فراتر از طبیعی |
افراد انسان قبل از وجود اجتماعی، هیچ هویت انسانی ندارند. تنها ظرف خالی میباشند که استعداد پذیرش روح جمعی را دارند. فعل و انفعالات روحی وفرهنگی بواسطه و بعد از روح جمعی حاصل میشود. |
ندارند |
ندارند |
جامعه |
بحث:
- قوت شهید مطهری در بیان همین تقسیمبندیها به لحاظ فلسفی است؛ یعنی ممکن است ایشان آراء جامعهشناسان مختلف را نخوانده باشند، اما با این تقسیمبندی انواع حالات ممکن را بررسی و رد میکنند.
- به نظر میرسد برای هر یک از نظریات یک متفکر را میتوان مثال زد: اولی وبر، دومی اسپنسر، سومی زیمل و چهارمی دورکیم و کنت.
- چرا شهید مطهری اسم نظریه سوم را «مرکب طبیعی» گذاشته است؟ بهتر بود میگفت که نام نظریه سوم را «مرکبی فراتر از طبیعی» میگذاشت و برای نظریه چهارم نام دیگری انتخاب میکرد.
- باید توجه داشت که بحث اصالت فرد و جامعه یک بحث فلسفی است و ربطی به بحث عاملیت و ساختار که جامعهشناسان مطرح میکنند ندارد، هرچند که از جهت فلسفه علوم اجتماعی این بحث بسیار لازم است.
- بحث اصالت فرد و جامعه بیانگر این مطلب است که آیا در عالم خارج، امری عینی به نام جامعه وجود دارد؟ اما بحث عاملیت و ساختار یک جور پرسش از «تعیینکنندگی» است که در تحلیل وقایع بیرونی این فرد است که نقش نهایی را بازی میکند یا ساختار.
- در مباحث جامعهشناسی ما چیزی درباره تعیینکننده بودن «اراده الهی» یا «سنت الهی» نمیبینیم، در حالی که در نگرش دینی در تحلیل وقایع این خیلی مهم است. یعنی اگر ما معتقد به توحید افعالی هستیم، در تحلیل پدیدههای اجتماعی مواردی مانند نقش اراده الهی را باید وارد کنیم.
- اصلاً بحث تعیینکنندگی فرد یا جامعه، و یا مواردی مانند تاریخ، فرهنگ، زبان و... ناشی از همین فضای مدرن است چرا که اصالتدادن به این پدیدهها به نحوی نافی ارادة الهی و ناشی از تجلی روح اومانیسم در دانش (یعنی فردیت و سوبژکتیویسم) است.
- البته در بحث سنتهای الهی ما هنوز کار زیادی داریم؛ تا بتوانیم تحلیل کنیم یک اتفاق (مانند زلزلة بم) امتحان الهی است یا عذاب الهی و...
دلیل قرآنی برای وجود جامعه بر اساس نظر سوم:
ولکل امةٍ أجل فإذا جاءَ أجلهم لایستأخرون ساعة و لایستقدمون
بحث:
- آیا «امت» در آیه فوق همان «جامعه» در معنای مدرن یا سنتی آن است؟
- «کان الناس امه واحدة» به چه معناست؟
- مرگ یک امت به چه معناست؟ آیا از هم گسیختگی اجتماعی دورکیم است؟ آیا آنومی است؟ آیا فروپاشی اجتماعی که در جامعهشناسی سیاسی میگویند است؟ آیا صرفا از بین رفتن همکاری و هماهنگی است و تشکیل جمعی دیگر است؟ آیا مثل انقلاب است که یک نظام سیاسی میرود و دیگری میآید؟
- چه میشود یک امت میمیرد؟ به گفته شهید مطهری در تعریف جامعه، جامعه را نیاز مشترک، عقیده مشترک و آرمان مشترک میسازد. اگر هر یک از اینها از بین برود جامعه میمیرد؟ مثل یک هیئت عزاداری که وقتی اهداف یا عقایدشان با همدیگر متفاوت شود، از هم جدا میشوند؟