چرا علم اجتماعی اسلام تولید نمی شود؟!
سخنرانی امید باقرپور شیرازی
من میخواهم در این جلسه آسیبهای گروههای علوم اجتماعی موجود را بیان کنم که چرا از تولید علم اجتماعی اسلامی ناکام ماندهاند. گروههای مطالعاتی این چنینی در چند مسئله تقریبا مشترکند:
1. همگی گروهها در جلسات ابتدایی با تعداد بالایی از افراد تشکیل میشوند و به کار مطالعه مشغول میشوند ولی پس از گذشت چند جلسه (بسته به اعضای گروه این چند جلسه فرق میکند) افراد ریزش پیدا میکنند به طوری که از 15-20 نفر اولیه 2-3 نفر باقی میمانند و گروه از هم میپاشد.
2. مقالهخوانی و متنخوانی در دستور کار اغلب این گروهها قرار دارد اما از جلسه سوم به بعد دیگر کسی مطالعه نمیکند و جلسات به گپ و گفت دوستانه میگذرد.
3. حلقههای اینچنینی واقعا نیاز دارند که خروجی پژوهشی داشته باشند. چرا که اگر صرفا حرفزدن باشد ارزش پیگیری نخواهد داشت و اگر خروجی علمی به دست نیاید بود بعد از چند جلسه اعضا احساس خستگی و بیفایده بودن میکنند.
4. از آن مهمتر متنخوانی نیازمند ـ به تعبیر لاکاتوش ـ برنامه پژوهشی هم هست. حتی اگر برنامه پژوهش اعضا متفاوت باشد باز این برنامه به شما جهت میدهد و کمک میکند که با مسئله سراغ متن بروید و گرنه صرف بررسی امکان علم اجتماعی اسلامی فایدهای ندارد و به خروجی نمیرسد. یک نفر متفکران قدیمی مسلمان را مطالعه کند یکی اندیشمندان معاصر یکی مسئله روشنفکری دینی و... حتی تعامل با اساتید در چارچوب برنامه پژوهشی باید باشد.
5. نبود جریانشناسی مشخص افراد دستاندر کار این عرصه به سترونشدن کار مطالعاتی دامن زده است. ما جریانهای موجود در این عرصه را نمیشناسیم که بخواهیم کارهایی را که ایشان به جایی رساندهاند ادامه دهیم. گاهی آنقدر متنها متکثر میشوند و یا آنقدر روی یک متن گیر میکنیم که اصل موضوع فراموش میشود و انگار که هیچ توافقی در این بین وجود ندارد. در کشورهای عربی و حتی در غرب کارهای زیادی در این رابطه صورت گرفته است ولی ما از آنها بیخبریم. چرا که برخورد بخشی و قطعهای با متون میکنیم و آنها را در چارچوب یک کل و مسیر مشخص مطالعه نمیکنیم. البته این جریانشناسی در قالب همان برنامه پژوهشی باید صورت بگیرد.
6. اگر به دنبال تولید علم اسلامی هستیم نباید شیوه زندگی ما از شیوه مطالعات و کار علمی ما متفاوت باشد. ما تا تتبعات و تأملات قرآنی نداشته باشیم و تا سراغ نصوص دینی نرویم متنخوانی تنهای ما کاری از پیش نمیبرد. لذا انس با قرآن و متون اصلی دینی خیلی مهم است.
به این نکات فرمی کار اگر توجه نشود این جلسات به یک گپ خودمانی تنزل پیدا میکند و روی انگیزه افراد شرکتکننده اثر میگذارد و اگر کورسوی امیدی هم باشد کمکم خاموش میشود و میبینیم که اعضا دیگر به حضور مرتب در جلسات اهمیت نمیدهند. همین نکات فرمی به تولید محتوا و اندیشه ما کمک میکند.
7. نکته آخر و مهمترین نکته اینکه تولید علم و مطالعه در این حوزه باید در ما یک دغدغه نهادینه شود. اگر این مسائل در درون ما به یک دغدغه یا به قول غربی ها problematic تبدیل شود، حتی اگر این نکات را هم ندانیم خود به خود راهمان را پیدا خواهیم کرد. علمای عرفان میگویند اگر همان آگاهی کمی که دارید عمل کنید خدا آنچه را که نمیدانید به شما میآموزد. اما متاسفانه ما یک هوس داریم نه دغدغه.
از زمان ستاد انقلاب فرهنگی همه هوس داشتهاند که علم اسلامی تولید شود. ما هم دوست داریم اتفاقی در این زمینه بیفتد اما حاضر نیستیم برایش هزینه بدهیم و مثلاً از تفریحاتمان برایش بزنیم. یک تعلق خاطر زودگذر است. تقریبا تمام گروههایی که در این زمینه تشکیل شده و ناموفق بودهاند در همین مسئله دچار مشکل بودهاند. و به همین خاطر نبود دغدغه جدی پس از مدتی از هم پاشیدهاند. راهحل ایجاد دغدغه هم دستوری و فرمولی نیست. هرچه جریمه بگذاری، سایت بزنی و... مشوقها و تنبیههای اینطوری هیچ کدام مشکل را حل نمیکند. آخرش میبینی بین بچههای گروه تنها یکی دو نفر آنچه را موظف بوده خواندهاند و بقیه صرفا برای یک گپ و گفت به جلسه آمدهاند. مطالبه باید در وجود ما نهادی شود. اگر کسی دغدغة خاطرش جدی باشد موفق میشود. کسی به حلقه کیان نه پولی داد و نه امکاناتی و نه حتی سیاستگذاریای کردند؛ به خاطر وجود همان دغدغه [و البته عقبه فکری غرب] توانستند. شاید این حرف یأسآلود باشد اما به نظر من نبود این جلسات از بودش بهتر است؛ چرا که عذاب وجدان ناشی از اینکه هیچ کاری نکردیم با این جلسات مرتفع میشود اما در واقع هیچ کار نکردیم!
اما چرا ما اینطوری شدهایم؟
به نظر میرسد بخشی از این مشکل فردی باشد و بخشی هم نهادی است؛ یعنی ما همانند عقبه فکری و روشنفکری گذشتهمان یک هوسی نسبت به تجدد یا اسلام داریم، اما هنوز نمیدانیم چه میخواهیم. جامعه ایران پریشان است و جوابهایی که به مسئله تجدد و دینداری داده شده نشاندهنده همین حالت سردرگمی است. جامعهای که به لحاظ وجودی پریشان است خود به خود در حوزه معرفت هم نمیداند که چه کار باید بکند.
پیچیدگی مسئله در این است که کسانی که میخواهند به این مسئله و مشکل پاسخ بدهند خود به لحاظ وجودی موضوع این مسئله اند! من در گروهی بودم که اعضایش همه دانشجویان دکتری و هیئت علمی بودند و این حالت نیز همانجا بود. یعنی من برای حل این مسئله دو تا کتاب نمیخوانم چون خودم مصداق همین مشکلام و تا زمانی که فضای اجتماعی همین است تغییری حاصل نمیشود. لذا باید آدمهایی خط مقدمی بیایند که جو موجود را بشکنند و برخلاف عادت، کار و مطالعه کنند.
آدمانی که اول در خلوت تکلیف را با خودشان روشن کنند و بعد به لحاظ نهادی این دغدغه در «ما»ی گروه به وجود بیاورند. بچهها باید موظف باشند که مقاله بنویسند و اگر ننوشتند وقت خود را تلف نکنید، حتی اگر صمیمیترین دوستان شما در جلسه باشند. باید به این باور برسید که سرنوشت انقلاب اسلامی به علوم انسانی گره خورده است و این کار اولویت اول زندگی من است تا بتوانید قدمی در این راه بردارید.