تبليغاتX
دین و علوم اجتماعی - معرفت رهایی بخش

شنبه بیست و سوم آذر 1387

معرفت رهایی بخش

فریتیوف شوان در جایی اشاره می کند که :
معرفت فقط به شرطی ما را نجات می بخشد که کل هستی ما را به حساب آورد؛ معرفت مابعد الطبیعی فقط زمانی که یک طریقت است و وقتی که سرشت مان را به کار می اندازد و تغییر می دهد و زیر و رو می کند، همان گونه که گاوآهن خاک را زیر و رو می کند، مقدس است. این حق امور مقدس است که از انسان ، همۀ آنچه را که هست بطلبند(F.Schuon , Spritual Perspectives and Human Facts, 1970 : P138).

ابتدا اینکه معرفتی رهایی بخش است که تمام وجود انسانی را با تمام ملزوماتش در نظر آورد. معرفتی که محدود به ابعادی یا انسان هایی خاص شود به چه کار می آید؟ معرفتی که مدام خطاپذیر باشد و انسانی، دیگر چه اعتمادی بدان می توان داشت تا سعادت بشر را فراهم کند؟ از سوی دیگر ،کدام انسان چنین شانیت معرفت شناختی ای دارد که به نیاز ها و ابعاد مختلف وجود انسان آگاه گردد و از "چشم خدا" به دنیا بنگرد؟ پیامبر! پیامبر متصل کننده ی زمین و آسمان است. هیچ انسانی به صرف انسان بودن نمی تواند دارای چنین معرفتی باشد. ویژگی اصلی معرفت رهایی بخش فرا انسانی بودنش است.

انسان متجدد برای قرون متمادی بعد از رنسانس در مقام خدایی نشسته بود و گویی از مقامی فرا انسانی برای انسان تعیین تکلیف می کرد. فلسفه های تاریخ متجددانه چنان ادعا می کردند که گویی می دانند که تاریخ به کدام جهت می رود گویی می دانند که سعادت انسانی در چیست، گویی می دانند که عدالت چگونه به دست می آید. علم تجربی چنان مقامی یافت که تنها در تاریخ بشری، دین چنان بوده است. برای سده هایی بعد از رنسانس، علم تجربی، معرفه المعارف پنداشته می شد و همۀ علوم می بایست بدان متوسل شوند تا "واقع نما" (بیانگر تام و تمام واقعیت) باشند.

شاید چند قرنی لازم بود تا این شور و سرمستی فروکش کند و انسان متجدد متوجه شود که حقیر تر از آن است که بتواند برنامه ای جامع برای حیات خود ارائه دهد. این آگاهی – که بعد از دهۀ 60 میلادی به وقوع پیوست- باعث شد که فیلسوف امروز غربی برای خود مشکلی به نام "عقلانیت" را بسازد.

پ.ن: دربارۀ عقلانیت بیشتر خواهم نوشت.

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در 9:22 |  لینک ثابت   •