دین و علوم اجتماعی

religion and social studies

"کارل مانهایم" و شناخت شناسی

فصل پنجم کتاب "ایدئولوژی و اتوپیا،" نوشتهء کارل مانهایم : جامعه شناسی شناخت

1- ماهیت و حدود ایدئولوژی

الف- تعریف جامعه شناسی شناخت:

یک شاخه جامعه شناسی است (با تمام ویژگی های اساسی جامعه شناسی مرسوم)

موضوع: رابطه شناخت و هستی و صورتهای آن در پژوهشی تاریخی- جامعه شناختی،

یا نسبت و رابطه اجتماعی میان نظریه با وجوه اندیشه (جهان بینی) و اندیشه با عمل،

تاثیر زمینه اجتماعی بر شناخت، بسیار مبهم و غیردقیق و مبالغه آمیز است که جامعه شناسی شناخت درصدد بررسی دقیق و منطقی آن است.

هدف: بیرون رفتن از نسبی گرایی شناختی (علمی) افراطی و مبهم

ب- جامعه شناسی شناخت و نظریه ایدئولوژی:

ایدئولوژی: گفته ها و اظهارنظرهایی که ممکن است کتمان حقیقت، تحریف حقیقت یا دروغ در نظر گرفته شوند در سطح روانشناختی یا فردی که می تواند عمدی یا غیرعمدی، آگانه یا نیمه آگاهانه یا ناآگانه باشد. متعلق به گروه های ذینفع اجتماعی به ویژه حزبهای سیاسی می باشد.(جزئی)

چشم انداز/ ساختارهای ذهنی: همهء وجه ادراکی(شناختی) است که شناسنده از چیزها دارد، وجه ادراکی که بر اثر محیط تاریخی و اجتماعی او تعیین میشود و اغلب ناآگانه می باشد(کلی)، در سطحی ساختاری و ذهن شناسانه(نولوژیک)

2- بخشهای دوگانه جامعه شناسی شناخت

یک) نظریه تعین اجتماعی شناخت:

پژوهشی به طور ناب تجربی در توصیف و تحلیل ساختاری شیوه تاثیرگذاری روابط اجتماعی در اندیشه (ص 343) به عبارت دیگر، تعین اجتماعی یا وجودی تفکر بالفعل (تعین به معنای توالی مکانیکی علت و معلولی نیست.)

تعین وجودی اندیشه: پیدایش اندیشهء بالفعل از جنبه های اساسی تحت تاثیر عوامل فوق (نظری) تئوریک ناب می باشد. این عوامل را عوامل ذاتی یا وجودی نامیده می شود. که در شکلها و محتوای تفکر تاثیر دارند و وسعت و شدت تجربه و مشاهده (چشم انداز) ما را تعیین می کنند.

این دیدگاه مخالف دیدگاه (آپریوری)قدیمی تاریخ اندیشه بود که عقاید و تغییرات آنرا باید در سطح خود عقاید فهمید.

این عوامل شامل مقاصد گروهی و جهان بینی تجویز شده ای آن می باشد. "سررشته را باید در هدفها، انگیزشها و انتظارات بسیار مختلف ناشی از تجربه یافت"(ص 346). مثال: رقابت و تضاد یا نظم و هماهنگی

شواهد تاریخی – اجتماعی موءید این دیدگاه است. آنرا می توان در تاریخ هنر و تاریخ تفکر و دانش پیگیری و مشاهده کرد.

چشم انداز(الگوی اندیشه/ ساختار ذهنی/ در غیر مانهایم گفتمان، پارادایم و ..):

"نحوه نگرش شخص به یک موضوع، آنچه در آن ادراک میکند و چگونگی تحلیل و تعبیر آن با شیوه تفکرش."(ص349) چیزی فراتر از منطق صوری ناب

عوامل و اجزاء چشم انداز یا شواهدی برای این دیدگاه:

1-زبان: کلمات یا مفاهیم، بسته به شرایط اجتماعی- تاریخی، دارای معانی متفاوتی هستند و حتی کلماتی متولد و یا از بین می روند. در آن تحلیل کلمات و مفهومهای هر چشم انداز ،از بهترین و مستقیمترین راهها برای فهم یک چشم انداز است.(ص351) مثلا مفهوم آزادی در لیبرال و سنت گرا.

2- مقوله های بنیادی اندیشه(ص351): مثلا، تفاوت تحلیل چپ و انتقادی با محافظه کاری نظم گرا

3- "الگویی که در ذهن هرکس، در هنگام اندیشیدن درباره هر موضوع، به طور ضمنی جای دارد."(همان،354) مانند اندیشه فونکسیونل-مکانیستی برضد اندیشه ارگانیسمی و پرسونالیستی .

" اگر کسی در هر مورد جزئی ، خواستگاه و شعاع گسترش الگوی اندیشه خاصی را ردگیری کند، درمی یابد که میان آن الگوی اندیشه با موضع اجتماعیِ گروههایی معین و شیوه تعبیر و تفسیر آنان از جهان بستگی ویژه ای وجود دارد. منظور ما از این گروه ها [..] نسلها، گروه های همشأن، فرقه ها، گروه های هم پیشه، مکتبهای فکری و غیره را نیز مراد می کنیم."(ص 354)

4- سطح تجرید و عینیت (ص355)

خلاصه : چشم انداز یا " شیوه نزدیک شدن به یک مسأله، پایه ای که فرمولبندی مسأله روی آن صورت می پذیرد، درجه تجرید و درجه عینیتی که شخص امیدوار است بدان دست یابد، اینها همه، بی کم و کاست به هستی اجتماعی وابسته اند." (ص367)

"شرایط هستی نه تنها در تکوین تاریخی عقاید اثر می گذارند، بلکه بخش اصلی فرآورده های اندیشه را تشکیل می دهند و صورت و محتوایشان را محسوس و قابل درک می سازند."(ص358)

چگونگی دست یافتن به یک چشم انداز مستقل، شناخت نسبت به بنیادهای چشم انداز خود:

"الف) عضوی از یک گروه موضع اجتماعی و گروهی اش را ترک کند.

ب) بنیان هستی کل یک گروه از لحاظ نهادها و هنجارهای سنتی آن تغییر کند.

ج) در داخل جامعه ای واحد دو یا بیشتر وجه تفسیری که تعیین اجتماعی دارند باهم به کشمکش برخیزند و با انتقاد یکدیگر، مختصات وجود یکدیگر را عریان سازند و درباره یکدیگر نظریه هایی اقامه کنند. و این گونه شناخت وجه رسمی و غالب اندیشیدن می شود."(ص361)(پست مدرن)(جامعه شناخت در این نوع جامعه به وجود آمد)("گفتگوی پی در پی یکی از پدیده های اجتناب ناپذیر عصر برابرسازی است." (ص359)

نحوه برخورد جامعه شناسی شناخت با تفکرات گروه های مختلف: "با شخص مخالفش به روش معمولی، یعنی روشی که بر طبق آن دلایل طرف مقابل به نحو مستقیم مورد سنجش و رسیدگی قرار گیرند، روبرو نمی شود، بلکه درصدد است با تعریف و تعیین چشم انداز کلی وی و تلقی آن به عنوان کارکرد یک موضع اجتماعی معین به فهم او نایل گردد. [..] می کوشد که از موضوع مستقیم مورد گفتگو تا بنیان کلی اندیشه شخص اظهار کننده پیش رود تا روشن سازد که این بنیان اندیشه یکی از زمرهء بسیاری بنیانهای اندیشه است و جز چشم اندازی جزئی و غرض آلود چیزی نیست."(ص359 و 360) (متفاوت با گفتگوی مستمر)

نسبت گرایی: به معنای نسبی گرایی و رهایی از هرگونه قید و بند و وجود هیچگونه میزان درستی و نادرستی نیست، بلکه برخی از مسایل و قواعد را فقط برحسب چشم انداز موقعیتی معین می توان بررسی کرد. " بلکه مصراَ معتقد است که برخی از احکام و گفته ها را به لحاظ ماهیتی که دارند نمی توان به صورت مطلق قاعده بندی کرد، بلکه فرمولبندی آنها فقط برحسب چشم انداز موقعیتی معین ممکن است."(ص362)

دو) نتایج شناخت شناسانه:

فلسفه و شناخت شناسی خودمختار، مقدم و برتر از علوم خاص و تجربی نیست. (ص368)

"میان شناخت شناسی و علوم خاص رابطه ای دوگانه ای وجود دارد. [..] اصولا نظریه شناخت، بی تردید مدعی است که بنیاد هر گونه علم است، اما در واقع از چگونگی علم در هر زمان معینی تعیین می پذیرد، پس در رهگذر این حقیقت، می توان خود اصول را که شناخت در پرتو آنها سنجیده و نقد می شود، مشروط به شرایط اجتماعی و تاریخی یافت" (ص368و 369)

" پیشرفت نظریه های مربوط به شناخت علمی از بررسی داده های تجربی حاصل می گردد و سرنوشت اولی با سرنوشت دومی تغییر می یابد. انقلاب در روش شناسی و شناخت شناسی همیشه دنباله و بازتاب انقلاب در کار شیوه علوم تجربی برای تحصیل شناخت است." (ص369)

باید همیشه میان شناخت شناسی و فلسفه شناخت با علوم خاص و تجربی رابطه متقابل وجود داشته باشد و با تغییر در دومی اولی نیز تغییر یابد و مقید ساز نباشد.

رابطه عمل و نظر همیشه باید برقرار و حفظ شود و باید موید یکدیگر باشند. نسبی گرایی میان این دو به جای دوگانگی آنها.

3- اثبات ماهیت غرض آلود شناخت شناسی سنتی:

الف)علوم طبیعی به عنوان الگوی اندیشه و صورت رایج و تداول شناخت(شناخت عینی و کمی)

کمیت گرایی و اندازه پذیری و دوری از کیفیت، "زیرا کیفیت حاوی عناصری است که بیش و کم با جهان بینی عامل شناسنده درآمیختگی دارند."، به عنوان ملاک و کمال همه علوم. و کنار گذاردن و مغفول ماندن از شناخت کیفیت و فروکاستن و تقلیلی دادن کیفیات به کمییات قابل اندازه گیری.

ب) رابطه میان معیارهای حقیقت و موقعیت اجتماعی- تاریخی (حقیقت فقط در مشاهده اندازه پذیر است)

"انگاره اوتوپیایی صحت، ایده حقیقت، از وجوه عینی و مشخص کسب شناخت متداول در یک زمان خاص سر بر می آورد." (ص372)

4- نقش مثبت جامعه شناسی شناخت (راهکار نظری - عملی جامعه شناسی شناخت)

با نتابج بدست آمده از مباحث بیان شده و رابطه و نسبت و درهم تنیدگی شناخت و موقعیت و .. ، باید با تجدید نظر در ثنویت ها و دوگانگی های شدید و مطلق اعتبار و هستی، معنی و وجود، ماهیت و امر واقع که از اصول بدیهی ذهن شناسی و شناخت شناسی ایدئالیستی متداول امروزی است، به شناخت شناسی جدیدی دست یافت.(ص373)

ویژگی های شناخت شناسی جدید و پیشنهادی:

- کشف عنصر فعل گرایانه در شناخت: " جامعه شناسی شناخت فقط می خواهد نشان دهد که شناخت، پس از آنکه از بند عناصر تبلیغات و ارزشگذاری آزاد شده باشد، هنوز عنصری اکتیویستی را در بر دارد، عنصری که تا حد زیادی نمود صریح ندارد و قابل حذف هم نیست، ولی در نهایت می توان و باید آن را به سپهری درآورد که قابل کنترل باشد."(ص377). بدین ترتیب به جای آنچه در شناخت شناسی کهن شناختن، عملی مطلقا نظری و ذهنی به معنای ادراک ناب بود، شناخت شناسی ای قرار می گیرد که در آن شناخت، امری نظری-عملی می باشد.

- پرسپکتیوی(دیدگاهی) بودن شناخت: در اینگونه شناخت شناسی "مسأله این نیست که چگونه ممکن است به تصویری غیر دیدگاهی(پرسپکتیویستی) برسیم بلکه مساله این است که چگونه می توان، با پهلوی هم گذاردن دیدگاه های گوناگون، هر چشم اندازی را چنانکه هست بازشناخت و از این راه به مرتبهء تاره ای از عینیت نایل شد. بدین ترتیب به مرحله ای قدم می گذاریم که در آن آرزوی کاذبِ دیدگاهی مستقل و غیرشخصی باید جایش را به آرزوی دیدگاهی از بنیاد انسانی ببخشد، دیدگاهی که در حدود چشم اندازی انسانی پیوسته در تلاش برای گسترش خویش است."(ص378)

- مساله حقیقت : ذهن شناسی و شناخت شناسی ایدئالیستی ریشه در فلسفه و جهان بینی زندگی ای داشت که روحانی بودن یا انسانی بودن مخالف انسان بودن بود، انسان با همه چیزهای حیاتی، جسمانی، تاریخی یا اجتماعی اش. به همین صورت شناخت حقیقی و درست نیز شناختی خالی و عاری از این ویژگیهای انسان تصور می شد. (ص378) شناخت وارد شدن از حوزه رخدادهای عینی واقعی به حوزه حقیقت به خودی خود و ذهن نیست بلکه برعکس، شناخت، از نحوه اندیشیدن حقیقی رایجی که در این جهان به کار می بریم، حاصل می شود که یگانه نوع شناخته شده اندیشه برای ماست. شناخت باید به عنوان عمل یک موجود زنده بپذیریم. (ص379)

- ملاک برتری چشم اندازها: " برتری به چشم اندازی داده می شود که در کار بررسی مواد تجربی از بیشترین و بزرگترین سودمندی برخوردار باشد"(ص383)

- عینیت: الف)اشتراک عینیت و چشم اندازها در یک جامعه ب) شیوه غیر مستقیم و دورزدنی برای رسیدن به عینیت.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:59  توسط سید عمار رشیدی  |