دوشنبه یازدهم آذر 1387
معرفت و دانستن
هو العالم
بحث رو با تعریف مفهومی واژه هایی که بکار خواهم برد، شروع می کنم.
- دانستن:توانایی آگاهی نسبت به واقعیات و هستیات که در برخی از این امور واقعی این توانایی می تواند به همه ی ابعاد عینی آن موجود تسری یابد.
- معرفت: فراتر از آگاهی به امور واقع می رود و به آنچه بر واقعیات تاثیر می گذارد نیز اطلاق می گردد که بر خلاف دانایی ، نمی توان ادعا کرد که حتی در یک مورد به معرفت کامل دست پیدا کرده ایم و یا دست پیدا خواهیم کرد زیرا حرف بر سر حقیقت امور است که جز برای او و انبیائش و ائمه و آنان که ولایت ( با تعریف خاص) بر دوششان نهاده شده و آنان که او می خواهد ، ظرفیت درک حقیقت وجود ندارد. پس برای دستیابی به آن باید به مخازنش (قرآن ، کلام انبیا و ائمه و ...) مراجعه نمود.
حال اگر دانش را به دانایی محدود کنیم به نحوی کار خود را آسان نموده وحق معنای ریشه ای این واژه را ادا کرده ایم ولی در کسب علم کاهلی نموده ایم چرا که دانستن تنها قسمتی از معرفت است (در اینجا با مسامحه علم و معرفت را به یک معنا گرفته ام ) به نظر من هدف علم تقریب به حقیقت است ، هر چند حد متعالی آن دست نایافتنی باشد.
با استناد به کلام امیر المومنین، حضرت علی علیه السلام از ویژگی این معرفت به نافع بودنش اشاره می کنم:
در نامه 26 نهج البلاغه آمده است " لا خیر فی علم لا ینفع، و لا ینتفع بعلم لا یحق تعلمه" . در علمی که نفعی نداشته باشد خیری نیست و از علمی که شایسته دانستن نیست ، نفعی برده نمی شود . به نظر می رسد تعریف نفع به تعریف انسان شناسی قابل فهم باشد، اگر دید اومانیستی باشد نفع انسان لذت طلبی است پس از این رو science عموما نفعی است مادی اما اگر دید یا جهان بینی توحیدی باشد، تعریف متفاوت است و بهتر بگوییم در دید توحیدی نفع در حقیقت نهفته است.
در یک جمع بندی ، علم را معرفت ،هدفش را تقریب به حقیقت و چگونگی دستیابی به آن را درکشف و درک و سیر در معارف می دانم و با اصطلاح تولید علم موافق نیستم چرا که در حوزه و محدوده ی دینیمان برای هر امری ، نفس الامری را قائلیم و علم از این قاعده مستثنی نیست.
از آنجا که در حوزه ی نظر و به اختصار سخن گفتم ، امکان را برای بحث بسیار می بینم.
والسلام
