تبليغاتX
دین و علوم اجتماعی

شنبه پنجم بهمن 1387

Scientia Sacra

خلاصه ای از فصل چهارم کتاب "معرفت و معنویت" تهیه شده است. این فصل با عنوان "علم قدسی" در طی نه جلسه در گروه مورد مطالعه قرار گرفت. کتاب معرفت و معنویت (با عنوان اصلی: Knowledge and the Sacred) از جمله مهم ترین کتب استاد سید حسین نصر است که به بیان اصول حکمت اسلامی می پردازد. در این فصل از آنچه علم قدسی یا علم مقدس خوانده می شود بحث شده است. 

برای دانلود پی. دی . اف این خلاصه می توانید به اینجا مراجعه کنید.  

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در 13:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم دی 1387

معرفت معقول !

" فلاسفه ، مدتها ،از علم ، یک مومیایی ساخته بودند [یعنی گویی گذر زمان را از آن حذف کرده بودند. متوهمانه فکر می کردند که علم تجربی ،معرفتی تاریخی و خطا پذیر نیست]. نهایتاً زمانی که آنها این جسد را بازکاوی کردند و بقایای فرآیند تاریخی شدن ... را دیدند ، برای خود بحران عقلانیت را ساختند(I. Hacking , Representing and intervening , 1983 ,P.1 ).

با ظهور اثر توماس کوهن –ساختار انقلابات علمی-شوک بزرگی به فلاسفۀ مدرن وارد شد. آنها با تصویری روبرو شدند که با تصویر سابق و پیش ساختۀ آنها تطابق نداشت. بحران عقلانیت بحران در این ایده است که علم تجربی تنها معرفت معقول است، گزاره های علمی گزاره هایی معقولند و دیگر گزاره ها معرفت زا –پس معقول- نیستند. به زودی تصویر معرفه المعارفی و واقع نمایی علم تجربی در هم شکست و این تصویر غالب گشت که معرفت علمی چیزی از دیگر معارف "بشری" اگر کم نداشته باشد ،مطمئناً چیزی بیش ندارد. برای اولین بار در حدود دهۀ شصت میلادی است که انسان مدرن کم کم به پوچی توهم پیش ساخته دربارۀ جایگاه علم پی می برد. اما شکستن این توهم به چه می انجامد؟

مطمئناً و قطعاً این گردشی به سمت دین نه بوده است و نه خواهد بود. زیرا که با معرفت دینی سالهاست که وداع شده و اصولاً معضله ای بر سر آن برای انسان مدرن مطرح نیست. فیلسوف متجدد می پرسد : اگر با معرفت دینی سالهاست که خداحافظی کرده ایم و نامعقول بودن آن را به عیان می بینیم ، و اگر آنچنان که می پنداشتیم علم تجربی هم چنان معقول نیست، پس عقلانیت را در چه باید جست؟
شاید تنها راهی که باقی می ماند سرگردانی و حیرانی است. باید دوباره معنی فریاد های ناشی از حس بی معنایی عمیق اگزیستانس ها را مرور کرد. کامو و سارتر عصیانگران دنیای مدرنند که عمق این پوچی را درک می کنند. می دانند که بدون معرفتی فرا انسانی، "خود انسان" ، راهی به رهایی ندارد. مقدورات انسانی در حد همین علم تجربی خطاپذیر و ساختن بناهای کوچک و جواب های موقتی دادن به سوالهای حقیر است. چگونه معرفت انسانی را راهی است به جوابی درخور به سوال همیشگی از "فرجام"؟

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در 22:9 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم آذر 1387

معرفت رهایی بخش

فریتیوف شوان در جایی اشاره می کند که :
معرفت فقط به شرطی ما را نجات می بخشد که کل هستی ما را به حساب آورد؛ معرفت مابعد الطبیعی فقط زمانی که یک طریقت است و وقتی که سرشت مان را به کار می اندازد و تغییر می دهد و زیر و رو می کند، همان گونه که گاوآهن خاک را زیر و رو می کند، مقدس است. این حق امور مقدس است که از انسان ، همۀ آنچه را که هست بطلبند(F.Schuon , Spritual Perspectives and Human Facts, 1970 : P138).

ابتدا اینکه معرفتی رهایی بخش است که تمام وجود انسانی را با تمام ملزوماتش در نظر آورد. معرفتی که محدود به ابعادی یا انسان هایی خاص شود به چه کار می آید؟ معرفتی که مدام خطاپذیر باشد و انسانی، دیگر چه اعتمادی بدان می توان داشت تا سعادت بشر را فراهم کند؟ از سوی دیگر ،کدام انسان چنین شانیت معرفت شناختی ای دارد که به نیاز ها و ابعاد مختلف وجود انسان آگاه گردد و از "چشم خدا" به دنیا بنگرد؟ پیامبر! پیامبر متصل کننده ی زمین و آسمان است. هیچ انسانی به صرف انسان بودن نمی تواند دارای چنین معرفتی باشد. ویژگی اصلی معرفت رهایی بخش فرا انسانی بودنش است.

انسان متجدد برای قرون متمادی بعد از رنسانس در مقام خدایی نشسته بود و گویی از مقامی فرا انسانی برای انسان تعیین تکلیف می کرد. فلسفه های تاریخ متجددانه چنان ادعا می کردند که گویی می دانند که تاریخ به کدام جهت می رود گویی می دانند که سعادت انسانی در چیست، گویی می دانند که عدالت چگونه به دست می آید. علم تجربی چنان مقامی یافت که تنها در تاریخ بشری، دین چنان بوده است. برای سده هایی بعد از رنسانس، علم تجربی، معرفه المعارف پنداشته می شد و همۀ علوم می بایست بدان متوسل شوند تا "واقع نما" (بیانگر تام و تمام واقعیت) باشند.

شاید چند قرنی لازم بود تا این شور و سرمستی فروکش کند و انسان متجدد متوجه شود که حقیر تر از آن است که بتواند برنامه ای جامع برای حیات خود ارائه دهد. این آگاهی – که بعد از دهۀ 60 میلادی به وقوع پیوست- باعث شد که فیلسوف امروز غربی برای خود مشکلی به نام "عقلانیت" را بسازد.

پ.ن: دربارۀ عقلانیت بیشتر خواهم نوشت.

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در 9:22 |  لینک ثابت   •